مشاهده RSS Feed

Qazaleh

خاطرات یک سگ . . .

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 17th September 2013 در ساعت 10:31 PM (743 نمایش ها)
نقل قول نوشته اصلی توسط Taani نمایش پست ها
این مطلب از زبان یک سگ نوشته شده و یک حقیقت بزرگی را آشکار میسازد... من خط به خطش را غرق در اشک خواندم و خواستم آن را با شما شریک بشم. تا شاید کسانی که این داستان را میخوانند پیش از اینکه از روی هوس سگی بخرند و چند وقت بعد به بهانه های مختلف آن را واگذار و یا در خیابان ها رها کنند 1 بار دیگر روی تصمیم خود فکر کنند.....

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

سال ها گذشته.. یادم میاد روزهای شیرینی که من توله بودم. منو "کوچولوی من" صدای من میکردی. اگه اون چند تا کفش جویده شده و بالشت از بین رفته رو در نظر نگیریم توی مدت کوتاهی بهترین دوست تو شدم. هروقت کار بدی میکردم انگشتت رو تکون میدادی و داد میزدی " چطور تونستی همچین کاری بکنی؟". هرچند که چند دقیقه بعدش وقتی آروم میشدی منو میخوابوندی و شکمم رو ناز میکردی...

اون دوره خیلی سرت شلوغ بود. در عین حال تعلیم دستشویی رفتن من از اونی که فکرش رو میکردیم بیشتر طول کشید. اما با کمک هم بلاخره از پسش بر اومدیم. شبهایی که خودم رو توی بغل تو جا میدادم و با هم میخوابیدیم یادم نرفته. با همدیگه پیاده روی های طولانی میرفتیم، توی پارک با هم میدویدیم و بستنی میخوردیم. یادته ؟ فقط یه کم از قیف بستنی رو به من میدادی چون برام ضرر داشت. وقتی توی خونه منتظر بودم تو از سر کار برگردی پشتم رو به گرمای آفتاب میدادم و در آرامش میخوابیدم.



تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

کم کم وقت بیشتری رو برای کارت گذاشتی و توی زمان بیکاریت دنبال همسر برای خودت بودی. من برای تو مثل همیشه صبر کردم. برای ناراحتی و غصه هات مرهم بودم. هیچ وقت برای تصمیم های اشتباهت تورو محکوم نکردم و هر دفعه با علاقه خیلی زیاد به استقبال تو اومدم.. بلاخره عاشق یکی شدی و ازدواج کردی....

در پناهگاه ترک شدم.....

متاسفانه همسرت سگها رو دوست نداشت. اما به استقبال اون هم با علاقه رفتم. خوشبخت بودم، چون تو خوشبخت بودی.. بعدش بچه هات به دنیا اومدن. هیجان اومدن اونها رو با شما شریک شدم. تن نرم پنبه مانند بچه ها و بوی عجیب بدنشون من رو هیجان زده میکرد. من هم میخواستم برای اونها مادری کنم. چه حیف که هم تو و هم همسرت فکر میکردین که من به اونها آسیب میزنم و من رو توی اتاق زندانی کردین. در حالی که من از عشق محروم بودم علاقه م روز به روز به بچه ها بیشتر شد. هیچوقت نفهمیدید......

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)



وقتی بچه ها بزرگتر شدند بهترین دوست اونها شدم. در حالی که دستشون رو توی موهای بدنم گره زده بودند برای اولین بار روی پاهای تپلشون وایستادن. انگشتهای کوچولوشون رو توی چشمم میزدن ، گوشم رو میکشیدن و بینیم رو میبوسیدن... اگر لازم میشد به قیمت جونم از اونها دفاع میکردم. اما در عین حال حسرت یک نوازش تو رو کشیدم. اون روزهایی که ازت میپرسیدن " سگ داری؟ " و تو از کیف پولت عکس منو در میاوردی و در موردم داستان های بامزه تعریف میکردی در گذشته مونده بود.. از حالت سگت بودن در اومده و سربارت شده بودم. هر پولی که برام خرج میکردی آزارت میداد.

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

آخر هم برای یک شهر دیگه ماموریت پیدا کردی . توی آپارتمان جدیدن برای تو و خانوادت جا بود اما برای من... نه!... برای خانوادت بهترین تصمیم رو گرفتی اما فراموش نکن یه روزی خانوادت فقط من بودم....

توی آخرین گردشی که با ماشین منو بردی هیجانزده بودم.. تا زمانی که به پناهگاه رسیدیم !! یادمه که داشتی فرمها رو پر میکردی و وقتی به مسئول اونجا گفتی " مطمئنم که برای اون یک خونه مناسب پیدا میکنید" شانه بالا انداخت و بهت یک نگاه تمخسخر آمیز کرد. اونها عاقبت یک سگ و یا گربه میانسال که ترک شده رو میدونستن. قلاده منو که پسرت محکم گرفته بود به زور از دستش جدا کردی و به جیغ و گریه ها و بیقراری هایش اهمیت ندادی . من برای اون هم ناراحت و هم خیلی نگران شدم. نگرانی من بخاطر درس اشتباهی که به پسرت درمورد دوستی ، صداقت ، علاقه ، مسئولیت و احترام به یک موجود زنده میدادی بود. برای آخرین بار به سرم دست کشیدی و باهام خداحافظی کردی. از نگاه کردن به چشمهام فرار کردی. جاهایی باید میرفتی، کارهایی باید انجام میدادی و زمان بر علیه تو حرکت میکرد. همونطور که علیه من داشت حرکت میکرد....

وقتی که تو رفتی 2 تا خانوم توی پناهگاه برای اینکه تو از ماه ها پیش میدونستی و برای پیدا کردن یک خانه امن هیچ زحمتی نکشیدی حرص خوردند. فقط با ناراحتی سر تکون دادن و پشت تو پرسیدن
"چطور تونستی همچین کاری بکنی؟"

توی پناهگاه هرزمان که وقت داشته باشن به ما رسیدگی میکنن. به ما غذا میدن اما اشتهایی نمونده... قبلا هر کس که به قفسم نزدیک میشد به هوای اینکه تو باشی جلوی قفس میدویدم. شاید تصمیمت رو عوض کردی... شاید همه اینها یه کابوسه.. و شاید یکی دلش برای من سوخته و برای نجاتم اومده..... اما به این حقیقت تلخ رسیدم که نمیتونم با یک توله سگ کوچولو توی این زمینه رقابت کنم... یه گوشه رفتم .. به تقدیرم راضی شدم و منتظر سرنوشت نامعلومم نشستم......

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
و مرگ.....

اول صدای پاهاشو شنیدم. وقتی دست و پاها کنار رفتن من رو از قفس بیرون اورد. به دنبال اون تا ته راهرو و دم آخرین در رفتم. یک اتاق آروم و ساکت بود. من رو آروم بلند کرد و روی میز گذاشت. سرم رو نوازش کرد. پشت گوشم رو خاروند. بهم گفت نگران نباشم. قلبم دیوانه وار میزد اما در عین حال توی دلم یه آرامش بینهایت نشست. مثل اینکه شمارش مع___م به پایان رسیده بود.. بیشتر از خودم برای اون ناراحت بودم. مسئولیت روی دوشش خیلی سنگین بود داشت خردش میکرد. همونطوری که توی زمانی که باهام زندگی میکردیم حال تو رو میفهمیدم حس درون اون رو هم میدونستم. دستش خیلی سبک بود. اگر اشکهایی که میریخت رو نمیدیدم احتمالا متوجه سوزنی که توی دست جلوییم فرو میرفت نمیشدم. همونطور که سالها پیش به تو دلداری میدادم به آرومی دستش رو لیس زدم. سوزن رو به آرومی توی رگم فرو کرد. اول یک سوزش خفیف داشت بعدش حس کردم توی رگهام چیزی یه سردی یخ حرکت میکنه.

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

سر و چشمهام سنگین شدن. همونطور که به چشم های مهربون اون نگاه میکردم برای آخرین بار زیر لب گفتم
"چطور تونستی همچین کاری بکنی؟" شاید هم زبون من رو فهمید چون بهم جواب داد " نمیدونی چقدر ناراحتم ". منو بغل کرد و شروع کرد برام تعریف کردن که به چه جای قشنگتری میخواد منو بفرسته. جایی که نه بی توجهی میبینم نه درد و نه مجبور میشم از خودم دفاع کنم.... جایی که پر از عشق و نوره ، جایی که از این دنیای بیرحم خیلی متفاوفته........

با آخرین نفسم دمم رو برای آخرین بار تکون دادم سعی کردم بهش بفهمونم اینکه گفتم
"چطور تونستی همچین کاری بکنی" منظورم با اون نبوده، منظورم با تو بود. بیشتر از جونم دوستت داشتم. تورو هیچ وقت فراموش نمیکنم. اینو بدون که تا ابد منتظرت میمونم. آخرین آرزوم اینه که هر کسی که توی زندگیت هست به اندازه من باهات صادق باشه.....



مترجم: تانیا.ق
منبع: dobermanbuz

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. panix آواتار ها
    ........ چطور تونست..........
    ROB!N, Qazaleh, سمانا and 1 others like this.
  2. سمانا آواتار ها
    آدم !
    کلمه ای که لایق هر کسی نیست ... !
    وقتی داشتم داستان رو میخوندم اشک از چشمام سرازیر شد.
    چطور شد که وقت تنهایی اون هترین همراه اون طرف شد و وقتی که سرش شلوغ شد اون یه تیکه ی اضافی شد ؟؟!!
    خیلی برام جالبه که این سگ بیچاره رو فقط به خاطر یه مدت میخواسته بعد ولش کرده بعدشم که میگه میفرستمت یه جای خیلی خوب !!!!
    اون سگ همه ی دنیاش صاحبش بود .
    چطور تونست انقدر بی رحمی به خرج بده.
    خدایا چقدر بعضی از این آدما بی رحمن ....
  3. kiana.kaviani آواتار ها
    من قراره تابستون سگ بگيرم ولى هيچ وقت ولش نميكنم من سگمو ول نميكنم قول ميدم
    بغض گلمو گرفته خيلى قشنگ بود
اطلاعات تماس با پرشین پت
جهت ارتباط با مديران پرشین پت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : persianpet@gmail.com
SMS : 10000128394214




Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556