نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
Like Tree3Likes
  • تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) 3 Post By ویکی

خاطره خانم افسانه زرین از یک روز گاری در پناهگاه

This is a discussion on خاطره خانم افسانه زرین از یک روز گاری در پناهگاه within the دوستداران حیوانات forums, part of the تالارهای عمومی category; کار در پناهگاه گذشته از احساس خوبی‌ که به انسان میدهد خالی‌ از لحظات شیرین و طنز‌های دوستانه نیست... به ...

  1. Top | #1
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    سگ
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    لايك دريافتي
    30740
    لايك كرده
    10885
    نوشته ها
    40,071
    می پسندم
    12,247
    مورد پسند : 58,195 بار در 24,452 پست
    حالت من :
    My Mood
    In Love
    نوشته های وبلاگ
    16

    Gh خاطره خانم افسانه زرین از یک روز گاری در پناهگاه

    کار در پناهگاه گذشته از احساس خوبی‌ که به انسان میدهد خالی‌ از لحظات شیرین و طنز‌های دوستانه نیست... به نوشته زیر که خاطره خانم افسانه زرین (مؤید)، داوطلب و حامی‌ خوب پناهگاه وفا از شرکت در آخرین نشست مدیران و داوطلبان فداکار وفاست توجه فرمائید. البته قسمت‌هایی‌ که مربوط به تصمیم‌گیری‌ها بوده حذف شده تا از طولانی شدن مطلب جلوگیری شود:

    خاطره خانم افسانه زرین از یک روز گاری در پناهگاه
    گرما، شربت و جلسه ... جمعه دو هفته پیش بود که هنگام رانندگی در راه بازگشت از وفا به خانه، به خانم آذری که داشت با گله ای از توله ها از چشمه بازمیگشت نزدیک شدم، تا با او چند کلمه ای صحبت کنم، و در کمال بهت دیدم که دردانه خانم آذری (مرسده) پرید روی درپوش موتور ماشین و از آنجا روی سقف و سپس قدم زنان پرید روی صندوق عقب، و من در حیرت از اینکه خانم آذری با تحسین، به این هنرنمایی دخترش زل زده بود و عکس العملی نشان نمیداد و هنگامیکه من از او خواستم سگش را بیاورد پایین، با بیخیالی لبهایش را غنچه کرد و گفت: "مــــــرســـــده؟!!!!"، فقط همین. یعنی با مهربانی به او گفته بود "آفرین، کارت خیلی جالب بود :))" منهم بلافاصله پیاده شدم و با احتیاط و کمی ملاحظه کاری، سگش را دعوا کردم. در پناهگاه به راحتی نمیتوان بر سر سگهایی که پدر یا مادر دارند فریاد کشید چون بلافاصله با برخورد والدین مواجه میشویم. یکی از کسانیکه به هیچ وجه اجازه دعوا کردن که سهل است، اجازه چپ نگاه کردن به فرزندانش را نمیدهد خود من هستم. وقتی که به خانه بازگشتم، پارسا (همسرم) ماشین خاک گرفته ای را دید که بر رویش اثر پنجه های خاکی و خراشهایی هنرمندانه نمایان بود و همان موقع از من خواست که از این پس با سالار جاده (لقبی که پارسا به ماشین دیگرمان که کهنه تر است و تنها برای به گردش بردن سگهای خودم استفاده میشود داده است) به پناهگاه بروم. از این رو بود که این بار با سالار جاده (که مصرف بنزینش بالاست) به پناهگاه رفتم و برای صرفه جویی در مصرف بنزین از روشن کردن کولر خودداری کردم و همچنانکه عرق از سرو رویم جاری بود به این می اندیشیدم که این شرایط حق من نیست. آخر من چه گناهی دارم که سگها از سرو کول همه چیز بالا میروند؟ با نزدیک شدنم به پناهگاه، تعدادی از بچه ها را دیدم که سربرگرداندند و خنده هایی بس شیرین تحویلم دادند و من دیدم که بعد از پیاده شدنم از ماشین چشمها از روی صورتم لغزیدند و بر روی دستان خالیم ثابت ماندند و همان موقع فهمیدم شیرینی لبخندهاشان که نه برای آمدن من، بلکه برای کلمن پر از شربتی خنک بود که هربار با خود از خانه مِی آوردم و این بار به همراه نداشتم. همه تک تک ازمن سراغ شربت را میگرفتند و من هم که رفتن و دوباره بازگشتن به خانه برایم دشوار بود جوری که پاسخش از قبل روشن باشد میپرسیدم "میخواهید برگردم و برایتان شربت بیاورم؟" سرانجام از دیدن آنهمه نا امیدی و گلوهای تشنه، دلم نرم شد و از ایلیا خواستم تا با ماشین او برویم و با شربت خنک بگردیم، او هم قبول کرد و با هم زدیم بیرون از اتاق و به طرف ماشین هایمان. هنوز به محل پارک ماشینها نرسیده بودیم که ایلیا گفت: "خانم زرین من یک طرف ماشین را زده ام به جایی و درهایش باز نمیشود" و من دیدم که یکطرف ماشینش مثل لیموی خشک، چروک خورده و به داخل جمع شده. ناچار با سالار جاده به خانه رفتیم و با کلمن لبریز از شربت آبلیموی خنک به وفا بازگشتیم. پس از سیراب شدن تشنگان، آماده بودیم تا جلسه ای را که برای برنامه ریزی و رسیدگی به کارهای اجرایی پیشبینی شده بود را در اتاق فرمان آغاز کنیم ولی مادر پناهگاه (خانم آذری) برای سرکشی به محوطه رفته بود و هنوز باز نگشته بود. فرزین در پی او رفت و خودش هم دیر کرد. ایلیا که میخواست به دنبال هر دو برود با فریاد بقیه روبرو شد که سرجایش بایستد و او از لای در پی در پی گزارش میداد: "خانم آذری الان نزدیک در محوطه است، ... حالا به ما نزدیکتر شد، ... و بالاخره با آمدن هر دو (فرزین و خانم آذری)، جلسه در ساغت 16:00 آغاز شد. شرکت کنندگان جلسه را خانمها: آذری، خاچاطوریان، صفورا و خودم (زرین) و آقایان: علی و حبیب ثانی، سلجوقیان، ایلیا، فرزین ، محمد و پیروز بخت. و اما غایب جلسه آقای محمدی بود که ترجیح داده بود به جای گذراندن وقت با ما، در کنار سگ زیبایش "گری" باشد و من عکسی از او گرفته ام که نشان میدهد او گری را بالش خود کرده بود و سرش را روی شکم نرم "گری" گذاشته بود و به خواب رفته بود. در جلسه راجع به مسائل گوناگونی بحث و گفتگو شد که مهمترین آنها دسته بندی کارها و تقسیم مسئولیتها، بهبود روش درمان، تغذیه و رسیدگی به توله های بیمار، گسترش تبلیغات و آگاهی رسانی فعالیتهای پناهگاه و همچنین ساماندهی روش واگذاری سگها بود و تصمیمات خوبی درباره همه آن مطالب گرفته شد. البته موارد بسیار مهم و حیاتی از جمله "شربت رسانی" به داوطلبان و کارکنان هم از قلم نیفتاد. تنها چیزی که فراموش شد تنظیم صورتجلسه و امضای آن بود که من اینکار را خواهم کرد و در جلسه آینده امضایش را ازهمه دوستان خواهم گرفت و این اولین قدم دررسمیت بخشیدن به تصمیمات خواهد بود. جلسه در ساعت 18:30 به پایان رسید و من به خانه بازگشتم. در آخر: من حدود ساعت 9/30 دقیقه با آقای ثانی تماس داشتم و من هنوز صدای پارس کردن سگها را میشنیدم. آنها هنوز پناهگاه بودند و به وضعیت سگها رسیدگی میکردند. با آرزوی تندرستی برای تمام ساکنان وفا و دوستدارانشان. بدرود افسانه زرین

    http://cal.ir
    asal9, Shamim and Fluffy like this.
    خاطره خانم افسانه زرین از یک روز گاری در پناهگاه

  2. 7 کاربر پست ویکی عزیز را پسندیده اند .


  3. Top | #2
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    سگ-گربه
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    497
    لايك كرده
    314
    نوشته ها
    2,199
    می پسندم
    9,971
    مورد پسند : 2,753 بار در 772 پست
    حالت من :
    My Mood
    Twisted

    پیش فرض

    تاپیک به تالار مربوطه منتقل شد
    No matter where we go , we take ourselves and our damage with us . So is home the place we run to , or is it the place we run from ... only to hide out in places where we're accepted , unconditionally . Places that feel more like home to us ... because we can finally be who we are

  4. 2 کاربر پست Venom عزیز را پسندیده اند .


  5. Top | #3

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    لايك دريافتي
    11
    لايك كرده
    4
    نوشته ها
    45
    می پسندم
    18
    مورد پسند : 46 بار در 30 پست

    پیش فرض

    خانم خوشگل ایا شما خبری از این که هزینه های این پناهگاه به چه صورتی تامیین میشه دارین؟

موضوعات مشابه

  1. وقتی اسب آبی، گاری را می کشد! +عکس
    توسط ویکی در انجمن حیوان آزاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 7th October 2015, 05:06 PM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21st May 2014, 02:53 PM
  3. پاسخ: 32
    آخرين نوشته: 1st February 2011, 10:53 PM
  4. پاسخ های سرکار خانم دکتر زرین آذر به برخی سوالات گیاهخواران
    توسط The Almighty در انجمن شروع به گیاهخواری
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: 19th October 2010, 12:33 AM
  5. اسب و گاری(صحنه ای دردناک)
    توسط M.A در انجمن آرشیو
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12th September 2009, 03:16 AM

Visitors found this page by searching for:

خانم زرین قلم

خانم آذری

کلمات کلیدی این موضوع

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با پرشین پت
جهت ارتباط با مديران پرشین پت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : persianpet@gmail.com
SMS : 10000128394214




Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547 548 549 550 551 552 553 554 555 556