صادق هدایت
:با هوش ترین دانشمندان و خردمندان هر زمانی و همه ی پیغمبران و پیشوایان عقاید و همه ی کسانی که به بهبودی اخلاقی نژاد آدمیزاد علاقه مند بوده اند و برای پیشرفت ذهنی و برتری مقام انسانیت کوشیده اند همه ی آنان گیاهخوار شناخته شده و پرهیز از گوشتخواری را یکی از بزرگترین عوامل پرهیزگاری بشر دانسته به پیروان خودشان سفارش نموده اند.
بودا: مکشید- با محبت باشید و سیر دایره ی تکامل جانوران را خراب نکنید.[1]

بخشی از قوانین مانو "ماناودا هارما ساسترا" «یکی از کتب کهنه هندیها»: کسی که پیروی قوانین را نموده و مانند دیو تشنه به خون گوشت استعمال نکند در این دنیا به نیک سیرتی کامل رسیده و از شکنجه ی ناخوشیها ایمن خواهد بود.[1]

فیثاغورث: بترسید ای میرندگان که خودتان را به چنین خوراک چرکینی (:گوشت جانوران) آلوده سازید.[1]

پلوتارک: جانورانی را که شما می خورید آنهایی نیستند که دیگران می خورند شما به خون حیوانات بی گناه آرام تشنه هستید که به هیچ کسی آزار نمی رسانند که به شما انس می گیرند و که برای شما کار می کنند و شما به جای مزد خدمتشان آنها را می بلعید!.[1]

سنک (seneque: یکی از فیلسوفان روم باستان): شما از اژدها های وحشی، یوز پلنگ و شیران سخن می رانید و خودتان در ستمگری دست این جانوران را از پشت بسته اید چون که کشتار برای آنان خوراک بشمار می آید و اما برای شما یک لقمه ی لذیذ است و باید آنقدر ظرافت به کار ببرید تا تنفر آن را بپوشانید.[1]

ژان کریزستم (کشیش سده 5 میلادی): ما از روی گرگان و ببران گرته برداشته ایم یا بدتر از آنان هستیم چون که خدا به ما حس دادگری داده است.[1]

کتاب دبستان (کتابی در زمینه باور های ایرانیان باستان): اما نشد که یزدانیان بزرگ، دهان به گوشت آلایند چه گوشت خوردن صفت انسانی نیست، چه هر گاه به قصد خورد خویش کشد سبعیت در طبیعت نشیند و این غذا نیز آورنده ی درندگی است.[1]

علی بن ابی طالب: "لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات" شکم های خود را گورستان حیوانات نسازید.[1]

پور سینا: حذر کنید از خوردن گوشت جانوران.[1]

توماس مور (حقوقدان و فیلسوف اجتماعی سده 15 و 16 انگلیس): ساكنان آرمانشهر (يوتوپيا) احساس مي كنند كه كشتار مخلوقات ديگر حس شفقت، بهترين احساسي كه سرشت انساني ما بدان متمايل است نابود مي كند.[2]

لئوناردو داوينچي: انسان به راستي سلطان جانوران است، چرا كه درنده خويي اش از آن ها فراتر مي رود. ما با مرگ ديگران زندگي مي كنيم. ما مكان هاي دفن هستيم! من از زمان كودكي خوردن گوشت را ترك كرده ام ... . [2]

ميشل مونتين (فیلسوف سده 16 فرانسه): پس از اينكه اهالي رم خود را به تماشاي كشتار حيوانات عادت دادند، به تماشاي كشتار انسان ها روي آوردند؛ كشتار گلادياتورها.[2]

شلی (شاعر غزل سرای انگلیسی سده 16 و 17): تشریح الابدان قیاسی به ما نشان می دهد که انسان شبیه به حیوانات میوه خوار می باشد و هیچ نشانی از گوشتخواری در او نیست؛ نه پنجه دارد که تا شکار خود را بگیرد و نه دندان های بلند تیز دارد تا حیوان زنده را پاره کند... . به وسیله همه ی نیرنگ های شکم پرستی است که یک گاو وحشی را گاو اهلی میکنیم و قوچ را مبدل به گوسفند می نماییم که بر خلاف طبیعت می باشد تا نسوخ او را نرم و فاسد بشود- این تنها از آرایش کردن گوشت مردار و گمراه کردن آنست بوسیله ی پخت و پز علمی که آن را قابل جویدن می نماییم و تبدیل به چاشنی می کنیم تا از تنفری که از خون به ما دست می دهد پرهیز کرده باشیم. [1]

ولتر: مردمان از مشروبات قوی تشنگی خود را فرونشانده اند و از کشتار سیر گشته اند همه ی آنها یک خون به جوش آمده و سوزان دارند که آنان را به صد گونه دیوانه می کند. دیوانگی بزرگ آنها وسواس خونریزی برادران خودشان و ویران کردن دشت های حاصل خیز است تا اینکه روی آن گورستان ها سلطنت بکنند.[1]

بسوئه (کشیش سده 17 فرانسه): «... اکنون برای خوراک با وجود تنفری که که طبیعتا به ما دست می دهد باید خون بریزیم و همه سلیقه بخرج دادن ما برای آراستن و پر کردن سفره خودمان به دشواری کفایت می کند تا لاشه هایی که می خوریم تغییر صورت ظاهری به آن ها داده باشیم.» «اما این تنها بدبختی نیست زندگانی کوتاه شده و و در اثر تند خویی که در نژاد انسان پیدا گردیده زندگانی کوتاه تر می شود. انسان که در ازمنه ی اولیه از سر جان جانوران می گذشته عادت کرده بود تا از سر زندگانی همجنسان خود نیز دست بردارد...»[1]

میشله (مورخ سده 18 فرانسه): برای زن و بچه این یک عنایت است یک ئبخش مهربانی است که بخصوص میوه خوار باشند از پلیدی گوشتها بپرهیزند و از خوراک های موجودات بی گناهی که سبب مرگ کسی را فراهم می نمی آورد خوراک های خشبو و خوشمزه ساخته و با آنها زندگانی بکنند.[1]

لامارتین (شاعر و نویسنده سده 19 فرانسه): گوشت حیوانات مانند شکنجه و روح فریاد می کشد و مرگ در درون تو تولید مرگ می کند.[1]

لئو تولستوی: عادت گوشتخواری بازمانده ازمنه بربریت است و ظهور گیاهخواری باید خیلی طبیعی و اولین اثر تعلیم و تربیت بشمار بیاید.[1]

فابر (دانشمند علوم طبیعی سده 19 فرانسه): این است گوشت گاو، گوسفند و پرندگان، چقدر ترسناک می باشد. این بوی خون می دهد این از کشتار سخن می راند. اگر کسی می اندیشید جرئت نمی کرد سر سفره بنشیند.[1]

مترلینگ: «من به نوبت خودم تصدیق می نمایم که همه ی آنهایی که شناخته ام و پیروی گیاهخواری را نموده اند در سلامتی آنها بهبودی بزرگ حاصل گردیده و ذهن آنها تند شده مانند اینکه از یک زندان دیرینه ی خفه کننده و مسکینی بیرون جسته باشند.» «هر گاه دنیا می توانست از خوراک حیوانی دست بکشد نه تنها یک شورش اقتصادی پیدا می شد بلکه به یک بهبودی اخلاقی منتج می گشت.»[1]

رومن رولان: کرور ها هر روز بدون کمترین آزرم و پشیمانی بیهوده قتل عام می شوند اگر کسی به این فکر بیفتد ریشخندش می کنند ولیکن این یک جنایت پوزش ناپذیر است و به تنهایی گواهی می دهد که چرا انسان درد می کشد. او فریاد می کشد بر ضد نژاد آدمیزاد.[1]

مهاتما گاندی: «اگر به صفحات تاریخ به آن صورت که تا زمان ما رسیده است بنگریم، متوجه خواهیم شد که انسان تدریجا و به طور مداوم به سوی اهیمسا (: راه عدم خشونت) پیش رفته است. اجداد بسیار قدیمی ما آدمخوار بوده اند. بعد زمانی فرا رسید که از آدمخواری دست کشیدند و به شکار پرداختند. مرحله بعدی زمانی بود که بشر از زندگی آواره ی شکارچیان احساس شرمندگی کرد. به این جهت بود که به کشاورزی پرداخت و برای غذای خود به دامان مادر زمین پناه برد.» «چیزی که برای یک نفر غذا است ممکن است برای دیگری زهر باشد. گوشتخواری در نظر من گناه است.» [3]

جرج برنارد شاو (در پاسخ به پرسش "چرا گیاهخواری؟"): اوه بس کنید! انگار ورق برگشته. چرا باید مرا برای پاسخگو بودن درباره تغذیه پاکنهادم فراخوانید؟ اگر با اجساد پلاسیده ی حیوانات فربه شوم آنگاه است که باید بپرسید چرا اینکار را می کنم. [4]

هنری دیوید تورو (فیلسوف آنارشیست سده 19): انساني كه دوران بي فكري كودكي را پشت سر گذاشته باشد، هرگز حيواني را بي دليل نخواهد كشت. حيواني كه به اندازه او حق زيستن دارد.[2]

ونسان ون گوگ (در نامه اي به برادرش): از وقتي كه كشتارگاه هاي سن فرانس را ديدم خوردن گوشت را كنار گذاشته ام.[2]

آلبرت شوايتزر (فیلسوف سده 19 آلمان): انسان انديشمند مي بايست مخالف تمام رسم هاي بيرحمانه باشد هر چند كه به طور ژرف در سنت ريشه داشته باشند و هاله اي از تقدس گردشان را فراگرفته باشد. زماني كه امكان انتخاب داريم، مي بايست از وارد كردن درد و رنج به زندگي موجودات ديگر، حتا سطح پايين ترين آن ها بپرهيزيم. در غير اين صورت، انسانيت خود را فراموش كرده و خطايي به دوش كشيده ايم كه هيچ چيز آن را توجيه نمي كند.[2]

امانوئل كانت: اگر انسان نخواهد احساسات انساني خود را خفه كند، مي بايست نسبت به حيوانات مهربان باشد، زيرا آن كه نسبت به حيوانات بيرحم باشد در مراوداتش با انسان ها هم سخت دل خواهد شد. ما مي توانيم قلب يك انسان را با چگونگي برخورد او با حيوانات بسنجيم.[2]

چارلز داروين: پر انرژي ترين كارگراني كه در سفرهايم به دور دنيا ديده ام، معدنكاران گياهخوار در شيلي بودند.[2]

ژان ژاك روسو: حيواناتي كه مي خوري آن هايي نيستند كه با ولع حيوانات ديگر را مي خورند؛ تو جانوران گوشتخوار را نمي خوري، بلكه آن ها را الگوي خود قرار مي دهي. تو ولع مخلوقات كوچك و دوست داشتني را داري كه كسي را آزار نمي دهند، كه به دنبال تو حركت مي كنند، و تو در ازاي خدمتشان آن ها را مي خوري.[2]

رالف والدو امرسون (فیلسوف آمریکایی سده 19): تو هم اينك شام خورده اي و كشتارگاه چه زيبا و دقيق در مايل ها مسافت پوشيده شده، همدستي در جرم برقرار است.[2]

رابيندرانات تاگور: ما تنها به اين دليل مي توانيم گوشت را ببلعيم كه به كار بيرحمانه و گناه آلودي كه انجام مي دهيم نمي انديشيم. خشونت ... گناهي اساسي است و هيچ بحث يا تمايز زيبايي نمي پذيرد. تنها اگر نگذاريم قلبمان از عاطفه تهي شود، خود با خشونت به مخالفت بر مي خيزد، صدايش همواره به روشني شنيده مي شود، و با اين حال ما همچنان به خشونت ها تداوم مي بخشيم، با خوشحالي، همه ما – در حقيقت، هر آنكس كه به ما نپيوندد او را غير عادي لقب مي دهيم.[2]

آلبرت اينشتين: هیچ چیز جز تکامل در شيوه تغذیه با مصرف خوراك گیاهی به سلامتی انسان ها و یا افزایش احتمال بقا روی زمین کمک نمی کند [2]

توماس ادیسون: عدم خشونت به والاترين اخلاق مي انجامد كه هدف كل تكامل است. مادام كه از آزار رساندن به تمام موجودات ديگر دست برنداشته ايم، وحشي هستيم.[2]

پیتر سینگر (عالم فلسفه حقوق حیوانات): ايد اعمال خود را از ديدگاه آن دسته از موجوداتي لحاظ کنيم که به وسيله گرايش ها و اعمال ما، مشمول بيشترين ضرر و زيان ها شده اند. [5]

پیتر سینگر: گفتن اينکه لگد زدن يک دانش آموز به سنگي در امتداد جاده مطابق منافع آن سنگ نيست سخن بي معنايي خواهد بود. يک سنگ از آنجايي که نمي تواند رنجي بکشد منافعي هم نمي تواند داشته باشد. هر بلايي که بر سر آن بياوريم احتمالا نمي تواند در رفاه و آسايش آن تفاوتي ايجاد کند. اما از سوي ديگر، يک موش در اينکه نبايد مورد شکنجه و آزار قرار گيرد منفعتي دارد، زيرا اگر با آن اينچنين رفتار شود رنج خواهد برد. [5]

پیتر سینگر: ما زندگاني و خوشي آنها (حیوانات) را به عنوان امري تابع لذت طعم و مزه خود براي نوع ويژه اي از غذا قرار مي دهيم. در اينجا تعمدا از واژه "طعم و مزه" استفاده مي کنم زيرا مسئله در اينجا صرفا عبارت است از برخوردار شدن از ذائقه و طعمي گوارا. اگر مسئله بر سر تامين نيازهاي پروتئيني و غذايي باشد، هيچ گونه دفاعي نمي تواند در برابر خوردن گوشت صورت گيرد. [5]

پیتر سینگر: اگر ما عادات غذايي (گوشتخواری) خود را تغيير ندهيم، چگونه مي توانيم برده داراني را محکوم کنيم که طريق زندگاني خود را تغيير نمي دهند؟ [5]

منبع :ماهروزنامه