مرجع اگهی حیوانات ایران
صفحه 14 از 20 نخستنخست ... 4 10 11 12 13 14 15 16 17 18 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 131 به 140 از 193
Like Tree24Likes

خاطرات ما و حیوانات.

This is a discussion on خاطرات ما و حیوانات. within the خاطرات شما از حیوان خانگی forums, part of the فرهنگ سازی برای حیوانات خانگی category; منم یه سری خاطره با سگ ها دارم . . . یادش بخیر 13 بدر بود و من هم حدود ...

  1. Top | #131

    کاربر موثر

    کاربر  موثر


    حیوان خانگی
    خـــوکچــه
    محل سکونت
    اصفهان
    لايك دريافتي
    42
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    415
    می پسندم
    703
    مورد پسند : 529 بار در 176 پست
    حالت من :
    My Mood
    Bashful

    پیش فرض

    منم یه سری خاطره با سگ ها دارم . . . یادش بخیر 13 بدر بود و من هم حدود 10 یا 12 سال داشتم رفته بودیم مزرعه پدر بزرگم 13 رو بدر کنیم و اونجا یه گله گوسفند بود که رفته بودن واسه چرا وهنوز نیمده بودن ! که ما رفتیم داخل قلعه ای که گوسفندها شبها اونجا میموندند ناگهان چشم من به یه توله سگ افتاد که به سمتمون میدوه و واق واق میکنه ! همه فرار کردن من موندم و تا توله سگ بهم رسید یهو بغلش کردم نزدیک بود چند جامو گاز بگیره جلاصه به هر نحوی بود انداختمش توی یه صندوق که ببریمش پیش فامیلمون که ببیننش همینطور که داشتیم سگ رو میبردیم دیدیم گله داره نزدیک میشه ما هم بی اعتنا داشتیم میرفتیم که دیدم ماده سگ گله که از قضا مادر همین توله سگ هم بود به سمت ما میدوه اونم به چه سرعت !! همه فرار کردن و من صندوق رو ول نمیکردم و با صندوق میدویدم دیدیم خیلی داره نزدیک میشه صندوق رو گذاشتم و دویدم که وسط راه دمپایی که پام بود در اومد و من نمیکردم بعد بیام دمپایی رو بردارم یهو ایستادم که دمپایی رو بردارم که سگ رسید بهم و منو زد زمین شانسم گفت چوپان رسید اگر نه تیکه پارم کرده بود . . . خلاصه بعدش کلی منو دعوا کردند و من هم کلی خندیدم !!

    بازم خاطره دارم !!! اونارم میگم بهتون
    خاطرات ما و حیوانات.

  2. 6 کاربر پست parsa_0334 عزیز را پسندیده اند .


  3. Top | #132

    کاربر نمونه

    کاربر قدیمی


    حیوان خانگی
    گربه.همستر
    محل سکونت
    اصفهان
    لايك دريافتي
    9
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    1,240
    می پسندم
    6,503
    مورد پسند : 1,009 بار در 292 پست
    حالت من :
    My Mood
    Dead
    نوشته های وبلاگ
    1

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط rahmni نمایش پست ها
    می گم در مورد اون گربه هه که اسهال داشت بیشتر تعریف کنتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    دوست عزیزم این خاطره رو میگم اما تعریف کردن اون فقط عذاب وجدان منو بیشتر میکنه و من روز به روز بیشتر از خودم و اطرافیانم متنفر میشمتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

    فروردین گربه توی حیاط ما 4تا کوچولو به دنیا آورد گربه مادر وحشی بود و من زیاد به بچه ها نزدیک نمیشدم
    این گربه ای که میگم کوچکترینشون بود و خیلی ریز بود و از همه آروم تر روزها من التماس خانوداه میکردم که این کوچولو رو بیارم توی خونه ولی . . .

    عکسش رو میذارم تاببینید چقدر ریز بود هنوز یادم نمیره وقتی برای دفعه اول گرفتمش تو دستم اندازه یه مشت بود
    بعد یه ماه گربه مادر همه بچه ها رو به جای نامعلومی برد و دوهفته بعد دوتای اونها یعنی بزرگترین و کوچکترین بچه رو برگردوند
    روزها میگذشت و گربه بزرگتر چاق میشد(همون پیشی خودمون) و این کوچیکه همونقدری مونده بود
    من هم که تجربه ای در این زمینه نداشتم فکر میکردم چون دیرتر از اون به دنیا اومده اینقدر ریزه
    وای که من چقدر احمق بودم
    بعد از یک هفته فهمیدم غذا زیاد نمیخوره و فقط شیر مادرشو میخوره آب هم زیاد میخورد و دیگه اصلا"با بزرگتره بازی نمیکرد و همش یه جا میخوابید
    دلهره داشتم به خونواده گفتم همه گفتن از تنبلیشه که اینقدر میخوابه
    بالاخره یه روز دیدم به جای این که توی باغچه کارشو بکنه اومده دم در اتاق و . . .
    انگار کلی آب یخ ریختن روم انگار میخواست بهم بگه : من مریضم نمیفهمی!!!!
    هر روز التماس درخواست گریه و هیچکس حاضر نبود منو به یه دامپزشکی ببره اجازه هم نمیدادن که خودم اینکارو بکنم میگفتن خودش خوب میشه بهم میگفتن پاشو این مسخره بازیا رو بذار کنار
    زنگ زدم دامپزشکی تنها جواب این بود که باید بیاریش اینجا
    چشماش عفونت کرد و من هر روز اونا رو با چای میشستم ولی نیم ساعت بعد انگار نه انگار
    دیدم فایده نداره اومدم اینترنت و از دکترهای خوب اینجا کمک گرفتم چنتا شربت و غذا تجویز شد که بهش دادم هر وقت به زور بهش شربت میدادم پشتشو میکرد بهم و مینشت
    تصور کنین با یه دستم پیشی بزرگه رو عقب نگه میداشتم و با دسته دیگم غذا دهن کوچیکه میذاشتم بزرگه چون فکر میکرد داریم بازی میکنیم هی میپرید رومون

    بعد از دو روز حالش رو به بهبودی رفت و من امیدوارانه شب براش از داروخونه قطره چشم گرفتم
    صبح با خیال خوش قطره رو برداشتم و رفتم تو حیاط و . . .
    پیشی آروم خوابیده بود . . .

    آه من چقدر پستم باید بدون توجه به خونوادم اونو به دکتر میرسوندم
    من در حقش کوتاهی کردم خودم رو مقصر مرگ اون میدونم
    اون امانتی بود دست من ولی من امانتدار خوبی نبودم. . .
    منو ببخش عزیزمتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    تصاویر کوچک فایل پیوست تصاویر کوچک فایل پیوست 22042010036.jpg   img_8633.jpg  
    goldooneh likes this.


    [SIGPIC][/SIGPIC]


  4. 4 کاربر پست Parinaz عزیز را پسندیده اند .


  5. Top | #133

    کاربر موثر

    کاربر  موثر


    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    327
    می پسندم
    6
    مورد پسند : 73 بار در 42 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Parinaz نمایش پست ها
    دوست عزیزم این خاطره رو میگم اما تعریف کردن اون فقط عذاب وجدان منو بیشتر میکنه و من روز به روز بیشتر از خودم و اطرافیانم متنفر میشمتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

    فروردین گربه توی حیاط ما 4تا کوچولو به دنیا آورد گربه مادر وحشی بود و من زیاد به بچه ها نزدیک نمیشدم
    این گربه ای که میگم کوچکترینشون بود و خیلی ریز بود و از همه آروم تر روزها من التماس خانوداه میکردم که این کوچولو رو بیارم توی خونه ولی . . .

    عکسش رو میذارم تاببینید چقدر ریز بود هنوز یادم نمیره وقتی برای دفعه اول گرفتمش تو دستم اندازه یه مشت بود
    بعد یه ماه گربه مادر همه بچه ها رو به جای نامعلومی برد و دوهفته بعد دوتای اونها یعنی بزرگترین و کوچکترین بچه رو برگردوند
    روزها میگذشت و گربه بزرگتر چاق میشد(همون پیشی خودمون) و این کوچیکه همونقدری مونده بود
    من هم که تجربه ای در این زمینه نداشتم فکر میکردم چون دیرتر از اون به دنیا اومده اینقدر ریزه
    وای که من چقدر احمق بودم
    بعد از یک هفته فهمیدم غذا زیاد نمیخوره و فقط شیر مادرشو میخوره آب هم زیاد میخورد و دیگه اصلا"با بزرگتره بازی نمیکرد و همش یه جا میخوابید
    دلهره داشتم به خونواده گفتم همه گفتن از تنبلیشه که اینقدر میخوابه
    بالاخره یه روز دیدم به جای این که توی باغچه کارشو بکنه اومده دم در اتاق و . . .
    انگار کلی آب یخ ریختن روم انگار میخواست بهم بگه : من مریضم نمیفهمی!!!!
    هر روز التماس درخواست گریه و هیچکس حاضر نبود منو به یه دامپزشکی ببره اجازه هم نمیدادن که خودم اینکارو بکنم میگفتن خودش خوب میشه بهم میگفتن پاشو این مسخره بازیا رو بذار کنار
    زنگ زدم دامپزشکی تنها جواب این بود که باید بیاریش اینجا
    چشماش عفونت کرد و من هر روز اونا رو با چای میشستم ولی نیم ساعت بعد انگار نه انگار
    دیدم فایده نداره اومدم اینترنت و از دکترهای خوب اینجا کمک گرفتم چنتا شربت و غذا تجویز شد که بهش دادم هر وقت به زور بهش شربت میدادم پشتشو میکرد بهم و مینشت
    تصور کنین با یه دستم پیشی بزرگه رو عقب نگه میداشتم و با دسته دیگم غذا دهن کوچیکه میذاشتم بزرگه چون فکر میکرد داریم بازی میکنیم هی میپرید رومون

    بعد از دو روز حالش رو به بهبودی رفت و من امیدوارانه شب براش از داروخونه قطره چشم گرفتم
    صبح با خیال خوش قطره رو برداشتم و رفتم تو حیاط و . . .
    پیشی آروم خوابیده بود . . .

    آه من چقدر پستم باید بدون توجه به خونوادم اونو به دکتر میرسوندم
    من در حقش کوتاهی کردم خودم رو مقصر مرگ اون میدونم
    اون امانتی بود دست من ولی من امانتدار خوبی نبودم. . .
    منو ببخش عزیزمتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    شرمنده دوست عزیزتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    امید وارم این خاطره از یادتون بره و فراموش کنید تا بهبودی پیدا کنید.
    منم مثل شما از این لحظات داشتم یک بار وقتی 6 سالم بود یک گربه آوریدم توی خونه و نگه اش داشتیم من براش کلی کار کردم و این ها ولی یک روز فرداش اصلا نبود
    به هر حال شرمنده.

  6. 2 کاربر پست rahmni عزیز را پسندیده اند .


  7. Top | #134

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    36
    می پسندم
    1
    مورد پسند : 3 بار در 4 پست

    پیش فرض خاطرات ما و حیوانات

    خانواده من از سگ بدشون می یاد و می ترسند بجز من و داداشم . یک شب دیدیم توی کوچه یک سگ بینوا رو بچه ها اذیت می کنند . چون من سگ دوست داشتم داداشم اونو آورد تو خونه . وضع بدی داشت و من که نمی دونستم چی باید بدم بخوره سریع یکم مرغ پخته داشتیم و با سوسیس دادم خورد . کلی طناب به گردنش آویزان کرده بودن . طناب ها رو باز کردن و به او آب دادم . بعد از نوازش کردن و سرحال شدن کمی با هم بازی کردیم.تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    بعد که پدرم به خونه اومدن دیدن که یک سگ توی خونه ست و چون از سگ می ترسیدن اونو آخر شب از خونه بیرون کردن.
    فردا صبح من ساعت7 داشتم می رفتم کلاس کنکور که سگ رو توی کوچه دیدم. با چشمان معصومش نگاهی به من کرد و با گردن خم شده اش از کنارم رد شد . من برگشتم و نگاهی به او کردم و لبخندی به اوزدم و یاد شب گذشته افتادم که برای چند ساعت با او بازی کرده بودم . تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    بعد توی کوچه خلوت یکدفعه متوجه شدم چیزی مدام به پشت پاهایم می خورد ! با ترس و همراه با تعجب برگشتم دیدم که سگ دارد همراه من می آید . و پوزه اش را به پشت پای من می زند . خندیدم و باز اورا نوازش کردم و به او گفتم برو . دنبال من نیا . ولی او دنبال من راه افتاد حتی از خیابان هم ردشد . و درست کنار دست من ایستاد و من ماشین گرفتم و اون همچنان من رو دنبال می کرد .
    متاسفانه چون پدرم از سگ می ترسن من نمی تونم یکیشون رو داشته باشم . و باید بگم که خیلی دوستشان دارمتالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    البته الان نزدیک دو ماه هست که در موسسه آموزش های سگ های گارد و نجات مشغول آموزش مقدماتی هستم . و از این بابت خیلی خوشحالم .
    و خیلی هم موفق بوده ام .:bighug:

  8. 10 کاربر پست Mahbob Naserpor عزیز را پسندیده اند .


  9. Top | #135

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    17
    می پسندم
    0
    مورد پسند : 1 بار در 1 پست

    پیش فرض

    واقعن
    من بیشتر وقتا با سگم کوکی هستم

  10. Top | #136

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    حیوان خانگی
    ماهی-جوجه-لاک پشت-خرگوش
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    1
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    68
    می پسندم
    35
    مورد پسند : 18 بار در 10 پست

    Cool خاطرات ماو حیوانات

    یه پیشی که تازه مادرشده بود با 4تابچه کوچولو اومده بود خونه ماوتو حیاط زندگی میکرد
    مامانم میگفت این بیچاره تازه زاییده وخیلی ضعیف شده منم براشون شیروماست میذاشتم
    توحیاط .یکی ازبچه ها یکم که بزرگترشد دراثربازیگوشی ازروپشت بوم خونه پرید تو حیاط خلوت
    ودیگه نمیتونست برگرده تو حیاط منم از درحیاطخلوت براش شیر میذاشتم . یه شب رفتم بخوابم
    دیدم یه کله کوچولو ازپشت پنجره اتاقم پیداست(اتاقم یه پنجره به حیاط خلوت داشت) رفتم جلو
    دیدم همون شیطونک بازیگوشه که به من نگاه میکنه و....تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    مدتها گذشت ومادرش میپرید میومد تو حیاط خلوت با دندونش کوچولو رو میگرفت میکشید تا بتونه
    ازاونجادربیاد . بلاخره یه روز کوچولو پریدورفت وبا خونوادش ازپیش مارفتن.
    دریغ از یه نامه یا یه کارت پستال!!!!تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

  11. 7 کاربر پست purplepantea عزیز را پسندیده اند .


  12. Top | #137

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    حیوان خانگی
    ماهی-جوجه-لاک پشت-خرگوش
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    1
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    68
    می پسندم
    35
    مورد پسند : 18 بار در 10 پست

    Unhappy خاطره جوجه های من

    صبح زیباتون بخیر خاطره غم انگیز من
    هفت تاجوجه داشتم ولی یکیشون ازهمه برام عزیزتره.اسمش جیکانه بود ازین رنگیا سبزخوشرنگ.یه روز که از
    دانشگاه برمیگشتم خریدمش مامانم اولش ازش ترسید ولی زودبهش عادت کرد صبحها وقتی تو پاسیو خونمون جیک جیک میکرد مامانم بهش صبح بخیرمیگفت انقدربه من عادت کرده بود که وقتی ازجلوی چشمش رد میشدم میدوید میومدجلو بالا پایین میپریدوجیک جیک میکردمنم میگرفتمش تو بغلم.
    فکرکردم شاید تنهاس دلش بگیره رفتم یکی قرمز براش خریدم قرمزه وقتی اومدخونه هی میرفت تو ظرف غذای جیکانه غذا میخورد جیکانه هم عصبانی میشد وبهش نوک میزد!تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    فردا صبحش دیدم قرمزکوچولو یه وری افتاده ودلش بادکرده اونروز کلاس صبحمو نرفتم وکوچولوی شکموروبردم پیش دامپزشک نزدیکمون اون گفت این مریض بوده و میمیره بذارش بیرون تا اون یکی الوده نشه ولی دلم نیومد گفتم تا زندس پیش من باشه ورفتم دانشگاه.
    بعدازظهر وقتی برگشتم همه جا ساکت بود وصدای جیکانه نمی اومد مامانم بغض کرده بودشکمو مرده بود وجیکانه دمرو شده بود پاها بالا ونوکش بازمونده بود ویه صدای ضعیف ازش شنیده میشد.....
    جیکانه منوتنهاگذاشت .دوتایشونو گذاشتم توی یه جعبه واخرین شبو درکنارشون باگریه گذروندم.فرداصبحش دوتاییشونو پای درخت شاتوتمون دفن کردم با گلبرگهای گل رز کرم رنگ که توحیاطمون داشتیم وهمه چیز دریک چشم برهم زدن تموم شد.تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

  13. 7 کاربر پست purplepantea عزیز را پسندیده اند .


  14. Top | #138

    کاربر تازه آشنا

    کاربر تازه آشنا


    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    4
    نوشته ها
    31
    می پسندم
    222
    مورد پسند : 0 بار در 0 پست

    پیش فرض

    سلام من از كودكي جوجه ومرغ عشق وكبوتر ومرغ وخروس وبزغاله .كبك وبوقلمون وگربه وسگ داشتم والبته يه مامان وباباودو برادر كه از گربه وسگ و...ميترسن ونزديك نميشوند البته غذا بهشان ميدهند ولي از دور .خاطره من مربوط به 11 سال پيش كه شرط كرده بودم نامزدم مرا ببرد در جاده هاي خلوت وزمستان به سگها غذا بدهيم طفلك از روي علاقه به من ترسش را نشان نميداد.خلاصه رفتيم ومن يك سگ را ديدم البته كمي بنظرم عجيب امد ولي از ماشين پياده شدم وصدايش كردم وغذا را نشانش دادم وارام به طرفش رفتم سگ خيلي تعجب كرده بود ايستاده بود وتكان نميخورد كمي كه نزديكتر شدم ديدم واي گرگ غذا را همانجا ريختم و ارام ارام عقب امدم او هم ارام ارام جلو به همسرم گفتم در ماشين را باز كن وخودتم سوار شو حالا او هم ترسو گرگ هم نزديكتر شده بود وهمسرم سريع سوار ماشين شد من هم سوار شدم اما گرگه ارام بود ونميدانم چرا تنها جلوتر نيامد نگاه كرد برگشت عقب وغذا را شروع به خوردن كرد .از ان ببعد ديگر همسرم نگذاشت وقتي براي سگها غذا ميبرم خودم پياده شوم ومن اما ميدانم تا حيواني احساس خطر نكند حمله نميكند ارزو دارم يكروز يك شير را بتوانم نوازش كنم . همسرم طفلك ميگويد در زندگي فكرش را هم نميكردم مجبور شوم با گربه روي يك مبل بشينم وتازه مجبور باشم نازشم بكنم كه مبادا ناراحت شود.

  15. 4 کاربر پست 1386 عزیز را پسندیده اند .


  16. Top | #139

    کاربر فعال

    کاربر فعال


    حیوان خانگی
    مینا+ملنگو+مرغ عشق
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    38
    لايك كرده
    286
    نوشته ها
    201
    می پسندم
    3,332
    مورد پسند : 203 بار در 93 پست
    حالت من :
    My Mood
    Amazed

    پیش فرض

    خوش بحالتون که میتونید خاطراتتون رو بنویسید من دیگه تو ذهنم خاطراتم با حیواناتو رو کنکاش نمیکنم چون حیوونا نا مردن.چون اگه من یه حیووونو واگذار کنم یا ولش کنم ادم بدی هستم اما اونا که میرن اونا که به احساس من توجه نمیکنن هیچ تقصیری ندارن.

  17. 4 کاربر پست mito عزیز را پسندیده اند .


  18. Top | #140

    کاربر فعال

    کاربر فعال


    حیوان خانگی
    سگ
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    5
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    112
    می پسندم
    259
    مورد پسند : 86 بار در 44 پست

    پیش فرض

    سلام بچه‌ها حالا که خاطرات شمارو می‌خونم بدم نیومد چند تا خاطر واستون بن ویسم

    ۱- راستش وقتی‌ خیلی‌ بچبدم تقریبا ۳ - ۴ سلام بود زهر توی هیات داشتم با خرگشم بعضی‌ می‌کردم

    کدیدم یه سأدأی از بیرون میاد رتم دم در دیدم یه آقأی میگئه نون خشک کاش کهنه بیار جوجه رنگی‌ ببر

    منم رتم از هرکشمن یعنی‌ کاش مامانم بابام یه لنگ برداشتم رتم ۱۲ تا جوجه گرتم

    راستش این خاطرهرو مامانم از بچه گیم واسعم تاری کرده بود

    ۲- بچه‌ها این خاطرهرو که واستون تاری می‌کنم از روی بچگی انجام دادم واقعا شما ببخشید این خاطره واسه مقیهٔ کمن ۴ سلام بود

    روز زهر که همه خواب بودم من یدونه از جوجه رنگیمو برداشتم که باهاش بعضی‌ کنم راستش از رنگش خوشم نه‌ میومد بخاطر همین انداختمش تویه

    روغن سوخته‌های ماشین بابام

    بعدش دیدم داره میمیره رتم تخن ریکا برداشتم بد شستمش بد سه شورش کشیدم آخر مورد بد مامانم اومد دوم کرد بد که با کمک مامانم خاکش کردیم تا ۱‌هات روزی ۱۰ بر جسد اینو از خاک در میورم

    بعد دوباره خاکش می‌کردم






    خداوند هیچ موجودی را بیهوده نیا فریده است پس بیایید باطبیعت آشتی کنیم
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

  19. 3 کاربر پست ashli عزیز را پسندیده اند .


صفحه 14 از 20 نخستنخست ... 4 10 11 12 13 14 15 16 17 18 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. خاطرات..........................
    توسط aylargirlfromsky در انجمن مشاهیر علم وادب
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14th August 2013, 12:28 AM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10th March 2012, 10:48 PM
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 19th January 2012, 11:10 AM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 3rd May 2011, 12:37 AM
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 15th November 2008, 08:31 PM

Visitors found this page by searching for:

خاطرات آمپول زدن

خاطرات امپولی

خاطرات آمپولی

خاطرات آمپول زدن به فامیل

خاطرات تلخ آمپول زدن

امپول زدن دردناک

خاطرات امپول زدن

خاطرات آمپول زدن به باسن كودكان

آمپول زدن به مامانم

خاطرات آمپول زدن به باسن

خاطرات يك كوني

كس كردن خانكىآمپول زدن به باسنامپول باسنhttp:persianpet.orgforumthread5224-8.htmlكوس دادن به حيواناتترس دختر بچه ها از تزریق آمپول درباسنشامپول زدن به باسنخاطرات دردناک آمپول زدن.رز بلاگخاطرات امپول زدن تینا6 تا امپولخاطراتی تلخ از امپول ز دن از باسنخاطره واقعی آمپول زدنخاطره امپول زدن دردناک ومحکمخاطراتی تلخ از تزریق امپولكوس دادن به حيوانخاطرات دردناک امپولخاطراتامپول زدنhttp:persianpet.orgforumthread5224-20.htmlکلیپ امپول زدن به زور به کودکخاطرات كونى هاباسنو امپولخاطرات تزريق دردناك امبول به كونامپول زدن مامانمخاطراتی از ترس باسن از آمپولامپول به باسنخابیدن با حیوانخاطرات امپول زدن به باسن مامانمامپول زدن به باسن حیواناتدرباسنی زدن وحشیانه داستانخاطرات باسن و امپولخاطرات تلخ وشیرین امپولامپول زدن دردناک در باسنكوس تنگ حيواناتداستان ترس ازآمپول زدن خاله ومامانخاطرهامپول زدن خالهآمپول زدن درباسنخاطره دردناک آمپول زدندرباسنی زدن مامانخاطرات امپول زدن تینا 6 تا امپول اپاراتخاطره ترس از آمپول زدنخاطرات امپول تیناخاطرات تلخ تزریق آمپولخاطره ترس امپولكس پشمالوفيلم ازآمپول زدن درباسنخاطرات درد امپولخاطراتی تلخ از تزریق امپو به بجهاپارات و زایمان خرخاطرات ارسال شده ازتزریق امپول برباسندرباسنیامپول های دردناک وخاطراتشخاطرات دادنمخاطرات امپول زدن همسایهخاطرات از امپولخاطرات دردناک آمپولیخاطره از امپول زدنباسنو امپول مامانخاطرات تزریق امپولامپول باسن به مامانباسن مامانمترس باسن از آمپولدرباسنی زدنگربه مادروحشیخاطرات كس دادنم به فاميلخاطرات امپول زدن به همسایهخاطراتی از زدن آمپول به باسن کودکخاطراتی از تزریق آمپول به باسنخاطرات آمپول زدن همسایهخاطره آمپول زدن به مامانمآمپولزدن به باسنآمپول زدن همسايه خا طرات كون كردن خانكيآمپول به باسن مامانمخاطره تلخ آمپول زدنخاطرات تلخ و دردناک تزریق امپول در باسن در کودکیود[دل ہگس،ہزگخاطرات امپول زدن به زور دمروخاطرات تلخ تزریق امپول دردناکخاطرات دردناک آمپول زدن فامیلیآمپول زدن تو باسن [خاطرهامپول در باسن خاطرات دردناکخاطرات آمپول زدن به مامانمخاطرات دردناک آمپول زدن به فامیل امپول زدن دمرو همسایهبلدرچينم تخم نميكنهكوس دادن مامانم به همسايه هاآمپول زدن دمرو خالهخاطره آمپولخاطره آمپول درباسنتزریق امپول به باسن

کلمات کلیدی این موضوع

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با پرشین پت
جهت ارتباط با مديران پرشین پت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : persianpet@gmail.com
SMS : 10000128394214




Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547