AdsAnimal.com - مرجع آگهی و تبلیغات حیوانات ایرانپارس تیونینگ انجمن مای پت
نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2
Like Tree1Likes
  • تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) 1 Post By mr.gatez

موضوع: با خلوت شیخ صفی!

  1. Top | #1
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    انسان
    محل سکونت
    ایران
    لايك دريافتي
    117
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    55
    Ppet
    1,211,663
    می پسندم
    289
    مورد پسند : 464 بار در 42 پست

    Icon16 با خلوت شیخ صفی!


    تابستان 1381، هفته ها به خانقاه صفی علیشاه می رفتم. شب های جمعه، دراویش می آمدند و یاد مولا و شیخشان را تازه می کردند. من هم هرهفته خودمانی تر می شدم. می خواستم بشناسمشان؛ که چه می گویند و چه می کنند.
    کار نوشتن که تمام شد، صفحه را بستم و از دفتر روزنامه "حیات نو" به خانه آمدم. ساعت 9 شب بود. پله های خانه را که بالا آمدم، پدر، خبر داد که از دفتر روزنامه تماس گرفته اند که گزارش شما، غیر قابل چاپ است! یادم است، فردای آنروز که روزنامه منتشر شد، تیتر گزارش من در صفحه اول روزنامه بود؛ ولی متن گزارش را از صفحات داخلی حذف کرده بودند و به جایش، یک مطلب کامپیوتری! قرار گرفته بود ...

    یک سال بعد، روزنامه ایران هم مسئولیت چاپ تمام گزارش را نپذیرفت و چاپ آن را به حذف قسمت هایی از آن منوط کرده بود. من، موافقت نکردم ... تا آنکه چند ماه بعد، دوستی، گزارشم را در "خبرگزاری میراث فرهنگی" و با کمترین سانسور منتشر کرد.




    تصاویر کوچک فایل پیوست تصاویر کوچک فایل پیوست derv315-425.jpg  
     

  2. Top | #2
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    انسان
    محل سکونت
    ایران
    لايك دريافتي
    117
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    55
    Ppet
    1,211,663
    می پسندم
    289
    مورد پسند : 464 بار در 42 پست

    Thumb با خلوت شیخ صفی!


    www.chn.ir

    15/9/1383




    با خلوت شیخ صفی!



    من، نه پيشكشي آورده بودم و نه به رسم زمان شيخ اشراق، طعامي پيش پايم گذاشتند. نيازي هم نبود كه تا نپرسند،‌ چيزي بگويم.

    ظهر شده بود. درويش حسين مي گفتدارند مي نوازند». اين بود كه عذر مرا نخواست. نه خرقه وصله داري به تن داشت و نه قصد كرده بود كه كشكولش را به ميانه آورد؛ پاي بكوبد، سماع كند تا مريدش گردم. اما خوب فهميده بود كه با پاي خودم نيامده ام و به قول خودش،‌ من را آورده بودند!

    ... گويي كه صوفيان و قلندران نقش بسته بر ديوارنگاره هاي سنگي مقبره آقا‌،‌ با ساز مُغني و آواز قوال هاي عصر خويش، دم گرفته اند. مجلسي كه از شاه نعمت الله ولي تا خواجه حافظ و سعدي و شمس را با‌ آن مرقع هاي پشمينه و قليان هايشان به بر گرفته است. بر طاقچه بندي ديوارهاي رو به رو‌، چشم هاي شيخ صفي است كه فقيري گزيده اند و مدام بر حقيقت مولاي خويش مي نگرند. آن بالا و در ميان چراغ آويزهاي طاق نماهايي كه كشكول و تبرزين درويشي را نقش بسته اند، ‌شكل و شمايل شاه ناصري است كه حساب روز و شبش با قدمت آيينه كاري ها و گچ بري هاي ديوارهاي مقبره شيخ صفي يكي است.

    زنان و مرداني كه مي آيند آن قدر مي چرخند تا ذكرشان تمام شود. دلشان كه آرام گرفت‌، تمثال مولايشان علي (ع) را مي بوسند و از آن پس است كه نماز مي گذارند و هنگام رفتن، طوري مقبره شيخ را ترك مي كنند كه پشتشان به او نباشد.

    درويش حسين هم كه چاي را به راه كرده بود،‌ ميهمانان را با يكي دو جمله بدرقه مي كرد:«‌ياعلي مدد... رفتي خانه سلام كن»

    با خود گفتم:«آدمي كه چند دهه خادم خانقاه باشد، به قول خودش اگر حقش نبود و اگر در سرش عشق الهي نداشت،‌ چيزي گوهرش را نمي جنباند».

    ... داستاني كه چندي پيش در وصف شيخ خراقان، ‌ابوالحسن خراقاني خوانده بودم‌، از سرم گذشت:« مردي كه خرش را گم كرد بود نزد شيخ مي رود و از او كمك مي خواهد. چند روز بعد كه شيخ در بالاي منبرش براي اهالي خراقان سخن مي گفته است،‌ از حاضران مي پرسد كه آيا كسي هست كه تا به حال عاشق نشده باشد؟ اين جمله را يكي دوباري مي گويد تا آن كه كسي از ميان جمع،‌ دستش را بالا مي برد، ‌شيخ مي گويد كه به دنبال مرد خر گم كرده بفرستند،‌ تا بيايد و خرش را ببرد».

    درويش حسين مي گفت:«‌دلت را به هر جا كه بسپاري، مكه و كعبه است. وقتي زمين به هم وصل باشد و دلت به نور الهي متصل،‌ هر جا كه باشي مي تواني عبادت كني. حتي اگر كنار يك جوي آب و زير سايه يك درخت هم باشي و آنجا به تو آرامش دهد و حالت را جا بياورد، بدان كه آن جاست و تو نمي بيني، ولي او تو را خوب مي بيند و تو را طلبيده است».

    وقتي كه درويش حسين با گوشه چشم، حياط را نشانم داد و با صفاي درويشي اش گفت كه ديگر بس است، دانستم كه تا يكي دو ساعت ديگر، ‌دراويش اين جا جمع مي شوند.

    ... بيرون، آجر خشتي هاي دوران « انجمن اخوت »‌ كه ظهيرالدوله پايه اش را سفت كرده بود، ‌نشاني از كهنگي نداشت. او كه داماد شاه ناصري شده بود، ‌با اتابك درباري و ميرزا مكتب خان شعبده باز به خدمت شيخ صفي رسيده بودند تا وجاهت شيخ را به سخره بگيرند. ‌ولي تردستي هاي ميرزا مكتب خان، كارساز نشد و حقانيت شیخ،‌ دامن ظهيرالدوله را هم گرفت. داماد شاه قجر، رداي درويشي شيخ را به تن كرد و كشكول او را به گرده بست و به امر شيخ‌، در كوچه پس كوچه هاي لاله زار و استامبول آن زمانه پرسه مي زد و آواز مي خواند تا مردم، كشكولش را پر كنند.

    از آن روزها دهه ها مي گذرد و ساختمان هاي چند طبقه، گرداگرد آرامگاه شيخ صفي را گرفته اند و در اين سال ها، ‌بخش عمده اي از منزلگاه شيخ را فروخته اند.

    ... رفته رفته در سايه روشن حياط، صندلي ها را گردگرد مي چيدند تا مهمان هاي هميشگي شب هاي جمعه خانقاه، ‌ديداري تازه كنند. درويش حسين كه مرا به درويش «خانقاه خاكسار» معرفي كرده بود،‌ دست مهمان هايش را مي فشرد،‌ مي بوسيد و بر پيشاني مي كشيد؛ درست همان طور كه مهمان ها،‌ دست درويش را مي فشردند، مي بوسيدند و بر پيشاني مي كشيدند.

    درويش خانقاه خاكسار كه اسمش را هم نمي گفت، ‌گفت:«‌روزهايي كه دده درويش حاج مطهر علي شاه،‌ مرشد خانقاه خاكسار بود، خانقاه هم رونق داشت. و وقتي كه رفت... »

    نم نمك چند تن از درويشان و ميهمان هاي آن شب هم به ما پيوستند. درويش مستور عليشاه هم كه شاعر خانقاه شيخ صفي بود، گهگاه في البداهه شعري مي گفت:«طريق زاهد و صوفي اگر چه بس عاليست ... ولي نشان حقيقت در آن ميان خاليست

    از درويش خاكسارها خواستم كه از « سماع » بگويد‌. از مجلسي كه شعر مي خوانند و ... او گفت كه اسرار درويشي را نبايد فاش كرد. اما همين قدر حالي ام كرد كه خاكسارها در شب هاي مهم ميلاد مولا، ‌نيمه شعبان و عيد غدير، بدون دف سماع مي كنند.

    سه چهار باري «‌الله هو»‌ گفت و زير لب، چيزي زمزمه كرد و شصت سال عمري را هم كه در سلوك طريقت گذرانيده بود با زمزمه اي ديگر به پايان برد:

    « نيست درويشي به غير از خوي انسان داشتن

    دوستي با مردم و ايمان به يزدان داشتن

    در دل خلق خدا تخم محبت كاشتن

    نفس كافرپيشه را دايم به فرمان داشتن

    زهد و تقوا، رنج و ذكر و شيوه مردانگي

    قلب پاك و ذوق عرفان فراوان داشتن

    دل رها كردن ز بخل و كينه و آز و حسد

    دوري از كبر و غرور و قصد بهتان داشتن »

    ... غروب شده بود و «نوازندگان مي نواختند». صحن مرقد شيخ صفي، آن قدرها هم بزرگ نبود و اين شد كه نمازگزاردن مهمان ها اندكي به درازا كشيد.‌ در این میان، درويشي، داستان مريد شدن مولانا را برايم گفت:« روزي شمس و مولانا، راهي جايي بودند. به دريا كه مي رسند، شمس،‌ مولانا را از پي خود روانه مي كند و مي گويد:« يا شمس بگو و دنبال من بيا تا غرق نشوي.» راه به نيمه رسيده بود.مولانا كه خواست به تقليد شمس،‌« ياعلي» ‌بگويد، ‌به زير آب رفت. شمس، دستش را گرفت و گفت:« تو كه هنوز مرا نشناخته اي،‌ چگونه علي را خواهي شناخت؟ و «‌يا شمس» بگو و از پي من بيا

    ... در همين حال و هوا بوديم كه درويش مستور علي شاه مژده داد كه شب شعري در راه است و بنا شده بود كه ني زن و «‌عشق علي» كه قوال خانقاه است، ‌مجلس كوچكي برپا كنند. مهمان ها را زير آلاچيق حياط و به روي آجرخشتي هايي كه نواي تار درويش‌خان را با خود داشت، گردآوردند و شمع ها را برافروختند. به ياد خليفه ملاي رومي افتادم كه وصيت كرده بود تا او را با ساز و سماع در خاك كنند:

    « شيخ فرمود در جنازه من

    دهل آريد و كوس بادبزن

    سوي كويم بريد رقص كنان

    خوش و شادان و مست و دست افشان

    تا بدانند كه اولياي خدا

    شاد و خندان روند سوي بقا

    اين چنين مرگ با سماع خوش است

    چون رفيقش نگار خوب كش است »

    ... سيني بزرگي آوردند كه به هر كسي، چند لقمه اي نان لواش و جو،‌ يكي دو تكه اي پنير و چند پري سبزي مي رسيد. سفارش چايي هم دادند تا گلوي «‌عشق علي»كه هفتاد سالي داشت، گرم شود. حالا ني زن، ابوعطا مي زد و عشق علي هم مي خواند. تا جنبيدم‌، يكي دو بيتي از كفم رفته بود:

    « ما را به غير درس محبت نداده اند

    از ما مپرس قصه جمشيد و داريوش

    جايي گرفت گوشه امني نشست و گفت

    اي خواجه گر بها طلبي در فنا بكوش

    من شاعر شكسته دل خطه ري ام

    مضمون بكر و نكته شيوا زمن نيوش

    صوفي به وجد آيد و در حالت سماع

    او را چو شعر نغض گرامي رسد به گوش »

    ... دراويش و مهمان ها هم كه به وجد آمده اند، هو گويان و علي گويان، پاي بر زمين مي كشند و گروهي هم همراه «عشق علي»‌ زمزمه مي كنند:

    « در كنج دلم عشق كسي خانه نداره

    كس راه در اين كلبه ويرانه نداره

    دل را به كف هر كه نهم بازپس آره

    كس تاب نگهداري ديوانه نداره

    هو هو زنم از عشق علي حيدر كرار

    سلطان سخن، مالك جان كاشف اسرار »

    ... همه گرداگرد مقبره شیخ صفی جمع شده ایم. از من و درویش حسین تا حافظ و مولانا. چراغ ها خاموشند. صدایی می پیچد. اشعار شیخ را به نوای خوش می خوانند و همه به تکرار. دیوارها به سخن آمده اند. ذکر علی (ع)، با ضرباهنگ دلنشینی، تکرار می شود ...

    ...به داخل حياط كه آمديم، صد و ده بار ذكر نام مولا هم تمام شده بود. روي آجر خشتي هاي قجري هم، پذيرايي به راه بود و درويش مستور عليشاه، من را به پاي ميز چاي كشاند‌. دستم را فشرد و بوسيد و بر پيشاني ام كشيد. درست همان طور كه دستش را فشردم، بوسيدم و بر پيشاني كشيدم. صداي درويش حسين هم مي آمد؛‌ با همان دو تكه كلام هميشگي اش: « يا علي مدد ... رفتي خانه سلام كن»
    amirhmf likes this.
     

  3. کاربر مقابل پست mr.gatez عزیز را پسندیده است:


موضوعات مشابه

  1. نتیجه دو سال خلوت کردن با حافظ شد این اپرا + عکس
    توسط لونا در انجمن گفتگوی آزاد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 6th March 2012, 04:03 AM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 17th December 2011, 07:47 PM
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 3rd April 2011, 10:22 PM
  4. تخم مرغ به شکل خانه حیاط خلوت شما
    توسط amirhmf در انجمن آرشیو
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 11th December 2010, 10:34 AM
  5. وقتی دختر پسرا دور هم خلوت کنن!!
    توسط rain man در انجمن آرشیو
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 15th July 2010, 01:34 PM

Visitors found this page by searching for:

پیشگویی های شاه نعمت الله ولی بدون سانسور

اشعار دراویش

تکیه کلام دراویش

دراویش صفی علیشاهی

هو هو زنم از عشق علی حیدر کرار

اشعاردراویش

شعر دراویشاشعار صفی علیشاهشیخ صفی علیشاهخانقاه صفی علیشاهصفی علیشاهتكيه كلام دراويشاشعار مستور علیشاههوهو زنم عشق علی حیدر کرارمستور علیشاهدراویش صفیعلیشاهشیخ صفی علی شاههوهو زنم از عشق علی حیدر کرارمتن شعر هو هو زنم از عشق علی حیدر کرارشیخ ابولحسن خراقانیاشعار شیخ صفیشعر مستورعلیشاهپیشگویی شاه نعمت الله ولی بدون سانسورخانقاه صفیعلیشاهدرویش خانقاه با قلیان و کشکولشیخ خراقانیاشعار مستورعلیشاه مستورعلی شاهخلوت های سانسور نشدهپیشگویی درویشآدرس خانقاه صفی علیشاهدراويش صفي عليشاهيآدرس آرامگاه شیخ صفی علیشاهپیش بینی شاه نعمت الله ولی بدون سانسوراشعار دراويشاواز خانقاه دراویشاشعار بدون سانسور شاه نعمت الله ولیمراسم شب احیا خانقاه صفی علیشاهمولوي شعرهوهوزنممستور عليشاهادرس خانقاه دراویشمفتور علیشاهصفی علیشاه پیشگویی در شعرآرامگاه شيخ صفي عليشاهپيشگويي شاه نعمت الله ولي بدون سانسورشاه نعمت الله ولی سانسوراشعار سانسور نشده شاه نعمت الله ولیپیشگویی شاه نعمت بدون سانسورمتن بدمن سانسور شاه نعمت الله ولیذكرهاي صوفيکلام های دراویشپیشگوییهای شاه نعمت الله ولیاشعار درویشی خانقاهدو بیتی صفی علیشاهاشعار صفی علی شاهدختر صفیعلیشاهماجرای دیدار شیخ صفی و سعدیادرس خانقاه شیخ صفی علی شاهکشکول ظهیرالدولهمطهرعلی شاهنسخه اصلی پیش گویی های شاه نعمت اللهخانقاه شیخ صفی علی شاهدرویشان صفی علی شاهیشعر های شیخ صفیاسامی دراویش صفی علی شاهیشاه نعمت الله ولی بدون تحریفپیشگویی سانسور نشده شاه نعمت الله ولیپیشگویی شاه نعمت الله ولی درباره ایرانمراسم احیا در خانقاه صفی علیشاهکلیپ شب قدرخانقاه صفی علیشاهذكرهاي صفي عليشاهپيشگوئي هاي شيخ علي شاهاشعار مولوی درباره صفیشعر در باره دراویشدیوان بدون سانسور شاه نعمت الله ولیخانقاه دراويش شيخ صفي علي شاهدرویش صفی علی شاهی نعمت اللهي صفي عليشاهياشعار سماع دراویشذکر هوهو دراویششعر بدون سانسورشاه نعمت الله اشعار شیخ صفی شاهشاه نعمت الله ولی پیشگویی بدون سانسورپیشگویهای صفی علی شاهاشعاردراويشاشعارعرفانی شیخ ابوالحسن خراقانیهوهو زنم از عشق علیشعرهاي عليشاه مولوی orکلیپهای دراویش خانقاهیدراویش پیشگوییشعرهای دراویشتصاوير آرامگاه ابوالحسن خراقانيصفی علیشاهیشعر های دراویششعرهای دراویش وذکرگر عشق علی داری هو هو زن صفی علی شه پیشگویی شعرشعرصفي علي شاههوهوزنم ازعشق علي حيدركرارتصاوير مقبره شه نعمت الاه ولي

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با پرشین پت
جهت ارتباط با مديران پرشین پت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : persianpet@gmail.com
SMS : 10000128394214




Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532