مرجع اگهی حیوانات ایران
صفحه 1 از 6 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 59
Like Tree60Likes

عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی

This is a discussion on عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی within the دوستدارن حیوانات forums, part of the تالارهای عمومی category; داستانی را كه می‌خواهم به روی كاغذ بیاورم بسیار حیرت‌انگیز است، انتظار ندارم کسی آن را باور کند چون خود ...

  1. Top | #1
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    گربه
    محل سکونت
    ايران
    لايك دريافتي
    390
    لايك كرده
    9
    نوشته ها
    988
    می پسندم
    1,612
    مورد پسند : 2,518 بار در 482 پست
    نوشته های وبلاگ
    11

    پیش فرض عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی

    عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی

    داستانی را كه می‌خواهم به روی كاغذ بیاورم بسیار حیرت‌انگیز است، انتظار ندارم کسی آن را باور کند چون خود من نیز هنوز نتوانسته ام آن را باور کنم، اما چیزی را که از آن مطمئن هستم این است که واقعا این اتفاق افتاد و من شک ندارم که خواب نمیدیدم و دیوانه هم نیستم.
    وقتی آن روز صبح ساعت موبایلم مثل همیشه به صدا در آمد سعی کردم آن را پیدا کنم و زنگ را قطع کنم تا کسی را بیدار نکند، اما زمانی که دستم را دراز کردم تا روی تخت خوابم دنبال موبایلم بگردم ناگهان درد عجیبی از ناحیه کمرم باعث شد جستجو را متوقف کنم و برای چند ثانیه نفسم بند بیاید، البته تقصیر خودم بود چند روزی بود که حس می کردم دست و پایم کرخت شده بودند و گاهی هم موقع نفس کشیدن کمرم سوزش عجیبی داشت و احتمالا همین بی توجهی ها باعث شده بود که بیماری شدت پیدا کنم.


    صدای زنگ موبایل که هنوز قطع نشده بود باعث شد مادرم نگران شود و حالا پشت در اتاق من بود و داشت در می زد. "مهدی جان ! پسرم خواب نمونی" من هم پاسخ دادم " نه مادر جان من بیدارم" اما باور کردنی نبود وحشت تمام وجود مرا پر کرده بود. خدای من یعنی واقعا این صدای من بود؟ صدایی تقریبا شبیه صدای ناله نوزاد،این صدا مادرم را بیشتر نگران کرد: "مهدی طوری شده؟ کمک نمی خواهی؟ میتونم بیام داخل اتاق لطفا؟؟" من اما این بار سعی کردم خیلی کوتاه فقط بگویم "نه!"


    حس می کردم صحبت کردن خیلی برایم سخت شده، احساس عجیبی داشتم دلشوره یک لحظه هم مرا رها نمی کرد و صدای زنگ بیدار باش موبایل که هر لحظه هم بلندتر می شد فضا را دلهوره آورتر می کرد.


    تمام عزمم را به کار گرفتم تا گوشی را پیدا کنم سعی کردم از تخت بلند شوم که ناگهان احساس کردم من خودم نیستم. وای خدای من! من خودم نبودم.باور کردنی نبود. باور کنید اکنون که دارم در مورد آن لحظه می نویسم حس می کنم از بالا به پایین ناگهان مثل یک موج سرد می شوم و نفسهایم تند می شود.پاهایم به اراده خودم نبود و می لرزید، دیگر از فکر موبایل خارج شدم فقط به طرف در اتاق رفتم تا در را قفل کنم ، اگر مادرم مرا در آن وضعیت میدید حتما میمرد، البته خودم هم هنوز مطمئن نبودم که زنده هستم یا یک روح هستم.
    سرگیجه و حالت تهوع ناشی از شدت وحشت باعث شد خودم را کف اتاق رها کنم و دراز بکشم حس می کردم نمی توانم روی پاهایم راه بروم و زمانی که می ایستم سرگیجه شدید باعث می شود چشمانم تار شود.


    صدای پرتاب شدن من بر روی زمین مادرم را دوباره به پشت در اتاق کشاند.این بار دیگر آرامش بار قبل را نداشت فریاد می زد:"مهدی زمین خوردی باز؟" سعی کرد در را باز کند که وقتی دید در قفل است بلندتر فریاد می زد:" تو رو خدا بگو چی شده؟ کی توی اتاقه؟ مهدی حرف بزن؟حالت چطوره؟"
    من سعی می کردم حرف بزنم اما نمی توانستم. طوری که حس می کردم کسی گلویم را می فشارد. آرام آرام از ناراحتی مادرم گریه ام گرفت و حالا دیگر تمام اعضای خانواده پشت در اتاق من جمع شده بودند و با صدای بلند با هم حرف می زدند و شاید هم با من حرف می زدند نمی دانم دیگر برای من تفاوتی نمی کرد چون مفهوم کلمات را درک نمی کردم واقعا چه اتفاقی داشت دور و برم می افتاد؟


    با تمام وجودم در آن لحظه مفهوم کلمه "ترس" را درک می کردم. صداهای پشت در هر چقدر که بلندتر و بیشتر می شد برای من وحشت آورتر بود. به صدای همهمه صدای محکم کوبیدن به در نیز اضافه شد، انگار کسی سعی می کرد در اتاق را بشکند و با هر ضربه من سعی می کردم خودم را بیشتر به قالیچه کف اتاقم بچسبانم که ناگهان در اتاق با صدای مهیبی باز شد و خانواده من با هم به درون اتاق وارد شدند.مادرم جلوی دهانش را با دستانش گرفته بود و گریه می کرد.پدر سراسیمه وارد اتاق شد و نگاهی به من انداخت و شروع کرد به گشتن اتاق مادرم مرا می دید اما باز بی اعتنا گریه می کرد.دیگر باور کردنی نبود حس تعجب به وحشت اضافه شد. مرا نمی دیدند یا من برای کسی مهم نبودم؟ دیگر مغز من هیچ اتفاقی را نمی توانست آنالیز کند، همه چیز عجیب بود. فریاد زدم:"بابا ! من اینجام دارید دنبال چی میگردید؟" صدای جیغ آلود من باعث شد همه توجه ها به من جلب شود. خدا را شکر پس مرا می بینند و نامرئی نشده ام.


    برای اولین بار در آن روز احساس خوشحالی کردم اما زیاد دوام نیاورد چون پدر با شنیدن صدای من به طرف من آمد و ناگهان محکم پایش را به زمین کوبید. این حرکت پدر به شدت برای من وحشت آور بود آنقدر از این حرکت ترسیده بودم که دیگر به علت این کار پدر فکر نمی کردم فقط و فقط سعی می کردم فرار کنم. در عین ناباوری پس از فرار من کسی از اعضای خانواده سعی در برگرداندن من نداشت و همچنان با بی تفاوتی به جستجوی خود در اتاق من ادامه دادند.


    از در نیمه باز خانه خارج شدم و گیج و مبهوت به قدم زدن در خیابان پرداختم و به اتفاقات عجیب آن روز عجیب فکر می کردم آنقدر همه چیز زود و سریع اتفاق افتاده بود که هنوز فرصت نکرده بودم منطق خودم را فعال کنم، ولی ظاهرا اتفاقات عجیب در آن روز قصد تمام شدن نداشت.

    در حال قدم زدن و تلو تلو خوردن بودم که خانمی شیک پوش به طرف من آمد و بی مقدمه گفت:"سلام عزیزم!"

    عقب عقب رفتم و خوردم به دیوار گفتم:"شما منو میشناسین؟"

    گفت:"جونم! چه چشمای خوشگلی داری؟"

    گفتم:"کی من؟ با من هستید؟"

    گفت:"نترس عزیزم کاریت ندارم"

    آروم آروم به من نزدیک شد و سعی کرد مرا لمس کند. خودم را عقب کشیدم و گفتم:"خانم محترم مراقب رفتارتون باشین لطفا!"

    اما بی تفاوت به حرفای من بدنم را لمس کرد و گفت:"دوست داری ببرمت خونه خودم؟ پیشی کوچولو! قربونت بشم من! آره بریم؟ نازی!"

    داد زدم:"خانم محترم اشتباه گرفتین من آدمی که شما فکر می کنید نیستم من دکتر مق....." حرفمو قطع کرد و گفت:"از چی ترسیدی گربه ناز؟"

    وای خدای من گربه؟ گربه؟ گربه؟

    وای خدایا ! من گربه شده بودم!


    نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم و گریه کنان فرار کردم همینطور که به دویدنم ادامه میدادم تعدادی گربه را مشغول جستجو یک سطل آشغال دیدم.اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که به سراغ آنها بروم ظاهرا در این لحظه آنها از همه به من نزدیک تر بودند.


    به اولین گربه که رسیدم داد زدم :"من امروز گربه شدم"

    یه نگاهی به من انداختن و به خوردن پوست خیار موجود در سطل آشغال ادامه داد.

    دوباره با صدای بلندتری فریاد زدم:"هی! با توام میگم من امروز گربه شدم"

    دوباره یه نگاهی به من انداخت و یه تیکه کوچک پوست هندوانه به طرف من پرتاب کرد و گفت:"بیا بخور حرف نزن!"

    عصبانی شدم و فریاد کشیدم:"این چیه؟ میگم من قبلا گربه نبودم امروز گربه شدم"

    بدون آنکه تعجب کند نگاهی به من کرد . گفت:"مهم نیست چه وقت گربه شدی! ما هم قبلا گربه نبودیم. مهم اینکه باید بز می شدی نه گربه! حالا حرف نزن و پوست هندوانه رو بخور وگرنه مجبوری ظرف یکبار مصرف بخوری"



    دست نوشته های دکتر مهدی مقدم-تیموتیان6/5/90
    ویرایش توسط timotian : 20th January 2012 در ساعت 05:45 PM
    دکتر مهدی مقدم (تیموتیان)


  2. Top | #2

    کاربر بسیارموثر

    کاربر بسیار موثر


    حیوان خانگی
    سگ - همستر
    محل سکونت
    تهران
    لايك دريافتي
    4
    لايك كرده
    0
    نوشته ها
    984
    می پسندم
    3,468
    مورد پسند : 361 بار در 106 پست

    پیش فرض

    یک روز از زندگی پر دغدغه شما که معلوم نبود اگه پیش میرفتین اخرش سر از کالبد کدام حیوان ( گربه " بز ) درمیاوردین الله اعلم " اما .... کاش همه ما این تجربه ها رو هر از گاهی داشتیم تا بهتر میتونستیم وجود آن انرّژی خالص و یکدست که در همه یکساk اما در شکلهای مختلف حضور داره کشف و لمس کرد .
    دکتر گرامی عالی بود متشکرم .
    پروین

  3. 7 کاربر پست parvin2 عزیز را پسندیده اند .


  4. Top | #3

    کاربر موثر

    کاربر  موثر


    حیوان خانگی
    just looking after homeless ones
    محل سکونت
    Neverland
    لايك دريافتي
    46
    لايك كرده
    264
    نوشته ها
    467
    می پسندم
    4,445
    مورد پسند : 561 بار در 208 پست

    پیش فرض

    جالبه . و از کجا معلوم ، شاید این یک واقعیت باشه !!! تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) وقتی برادر عزیزم فوت کرد تا چند روز یه پرنده رو سیم برق جلوی خونمون می نشست و کوکو می خوند ... به خاطر موقعیت خاص خونمون و باغ های اطرافش پرنده های زیادی دور و برمون زندگی می کنند اما این یکی فرق می کرد ... نمی دونم ، شاید من خیالاتی شدم اما بعید هم نیست 
    فلفل جان ، بیا خونه که منتظرتم پسرم تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)

  5. 8 کاربر پست goldooneh عزیز را پسندیده اند .


  6. Top | #4

    کاربر بسیارموثر

    کاربر بسیار موثر


    حیوان خانگی
    گربه
    محل سکونت
    مشهد
    لايك دريافتي
    34
    لايك كرده
    1
    نوشته ها
    571
    می پسندم
    335
    مورد پسند : 851 بار در 348 پست

    پیش فرض

    روح رو میشه از بدن جدا کرد...کتاب های زیادی هست میتونین بخونین...ولی برگردوندنش هم سخته....
    Amor, amor
    Cuando te alejas de mí
    Llora y llora mi corazón
    Cuando te conocí
    Me enseñaste el amor


  7. 3 کاربر پست mobinparsian عزیز را پسندیده اند .


  8. Top | #5

    کاربر بسیارموثر

    کاربر بسیار موثر


    حیوان خانگی
    ساشا و ویولت دو تا گربه ملوس من و ماهی های گلد فیشم
    محل سکونت
    وطن آنجاست که هموطن آنجاست
    لايك دريافتي
    62
    لايك كرده
    2
    نوشته ها
    900
    می پسندم
    3,624
    مورد پسند : 571 بار در 158 پست

    پیش فرض

    قصه جالبی بود پس بقیه اش چی شد؟ آخر قصه که بر می گردید چطوری بود؟

  9. 2 کاربر پست Rose عزیز را پسندیده اند .


  10. Top | #6
    تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    حیوان خانگی
    گربه
    محل سکونت
    ايران
    لايك دريافتي
    390
    لايك كرده
    9
    نوشته ها
    988
    می پسندم
    1,612
    مورد پسند : 2,518 بار در 482 پست
    نوشته های وبلاگ
    11

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Rose نمایش پست ها
    قصه جالبی بود پس بقیه اش چی شد؟ آخر قصه که بر می گردید چطوری بود؟
    بر نمیگردم.
    من هنوز گربه هستم.
    aria74 and roze like this.
    دکتر مهدی مقدم (تیموتیان)

  11. 6 کاربر پست timotian عزیز را پسندیده اند .


  12. Top | #7

    کاربر موثر

    کاربر  موثر


    حیوان خانگی
    سگ-پرنده
    محل سکونت
    Tehran
    لايك دريافتي
    84
    لايك كرده
    220
    نوشته ها
    348
    می پسندم
    901
    مورد پسند : 940 بار در 284 پست
    حالت من :
    My Mood
    Happy
    نوشته های وبلاگ
    2

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط timotian نمایش پست ها
    بر نمیگردم.
    من هنوز گربه هستم.
    دکتر ما الان یکی از پرنده هامون به ویزیت نیاز داره چی کار کنیم؟ تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)
    شوخی کردم. ولی مگه گربه هم تایپ می کنه؟
    ولی خیلی جالب بود.

  13. کاربر مقابل پست bardias عزیز را پسندیده است:


  14. Top | #8

    کاربر بسیارموثر

    کاربر بسیار موثر


    حیوان خانگی
    گربه
    محل سکونت
    مشهد
    لايك دريافتي
    34
    لايك كرده
    1
    نوشته ها
    571
    می پسندم
    335
    مورد پسند : 851 بار در 348 پست

    پیش فرض

    دیگه اینکه الان گربه هستین باعث شد داستانتون رو باور نکنم !!!!
    Amor, amor
    Cuando te alejas de mí
    Llora y llora mi corazón
    Cuando te conocí
    Me enseñaste el amor


  15. 5 کاربر پست mobinparsian عزیز را پسندیده اند .


  16. Top | #9

    کاربر فعال

    کاربر فعال


    حیوان خانگی
    تا حالا همه چی داشتم
    محل سکونت
    اهواز
    لايك دريافتي
    20
    لايك كرده
    5
    نوشته ها
    153
    می پسندم
    0
    مورد پسند : 153 بار در 62 پست
    حالت من :
    My Mood
    Hot

    پیش فرض

    دکتر رمان نویس خوبی میشه...خانوادتون تو روزنامه اگهی گم شدنتون رو ندادن؟!(شوخی کردم ناراحت نشین...ولی خدایی شما الان گربه این؟!تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir)یه عکس هم از خودتون بذارین!)
    مهدی کعبی likes this.

  17. 3 کاربر پست غنچه عزیز را پسندیده اند .


  18. Top | #10

    کاربر بسیارموثر

    کاربر بسیار موثر


    لايك دريافتي
    603
    لايك كرده
    1420
    نوشته ها
    851
    می پسندم
    3,030
    مورد پسند : 1,693 بار در 674 پست

    پیش فرض

    اگه میتونستم انتخاب کنم که روزی به عنوان یک جاندار دیگه غیر از انسان زندگی کنم دوست دارم به عنوان یک سگ زندگی کنم تا بتونم بهتر بشناسم این موجود عاشق و بی گناه رو

  19. 4 کاربر پست paolin عزیز را پسندیده اند .


صفحه 1 از 6 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. من عزرائیل هستم(داستان واقعی!)
    توسط تدی خرسی در انجمن آرشیو
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 8th November 2012, 07:01 PM
  2. یک داستان جالب و واقعی
    توسط Fares در انجمن تالار اخبار
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 6th November 2012, 04:12 PM
  3. عجیب ترین خانه ها برای زندگی کردن
    توسط kimia در انجمن گفتگوی آزاد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 22nd June 2011, 07:04 PM
  4. اعتماد به نفس (داستان واقعی)
    توسط هوریار در انجمن گفتگوی آزاد
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16th May 2011, 04:46 PM
  5. یک داستان عجیب اما واقعی
    توسط eliiyas در انجمن آرشیو
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: 22nd January 2010, 02:24 PM

Visitors found this page by searching for:

داستانهای واقعی

داستان واقعی

داستانهای واقعی عجیب

داستان واقعي

داستانهای عجیب و واقعی

عجیب ترین داستان

عجیبترین داستانهای واقعیعجیب ترین روزعجیب ترین سرگذشتداستان من وزداستانهای عجیب واقعیداستانهای واقعی و عجیب داستان واقعی منعجيب ترين داستانداستان های واقعی عجیبداستان های واقعی و عجیب زندگي عجيب منداستان من زدن دخترباباداستانهای عجیب ولی واقعیداستان واقعى ناراحت كنندهداستان عجیب ترین سرگذشتsearch داستانهاعجیب ترین داستان انسانداستانهاي عجيب وواقعيداستان واقعی روزداستانهاي واقعي وعجيبداستانهاي واقعي عجيبداستانهاى زندگى واقعىداستانهای عجیب امروزماجراهای واقعی اما عجیبماجراي زندگي منیک داستان واقعی 5 صفحه اینمایش داستان واقعی منحكايتهاي عجيب ولي واقعيداستان هاي واقعيوعجيبعجیبترین داستانداستان زندگى منداستاني ترين واقعيت زندگي منداستان هاي عجيب و واقعيداستانهـای واقعیپانسيون جيناداستانهای عجیب اما واقعیعجيب ترين داستان زندگيداستانهاي عجيب ولي واقعيhttp:persianpet.orgforumthread84053.htmlعجیب ترین ماجراهاعجيب ترين و باوركردني ترين داستان هاي واقعيداستانهاى واقعى عجيبداستان زندگي عجيبعجیب ترین داستان ها واقعیعجيب ترين داستان خوابجذاب ترین داستانهای لزبینعجيب ترين داستان واقعيداستان عجیب و واقعی حیواناتعجیب ترین داستان عشقیروزهاي عجيب زندگي منعجيب ترين داستانهاعجيب ترين داستانهاي واقعيداستانهای واقعی وعجیبداستانهاي عجيب واقعيداستان روزهاي زندكي شماعجیب ترین ماجرای واقعیبه روز ترین داستانهای داستان من وزداستان زندگي واقعيقصه منو 000عجیب ترین داستانهای تاریخعجیب ترین سرگذشت یک انسانداستان واقعي طلم شده عزیزم نترس کاریت ندارمداستان من تاپداستانهای واقعی روز عجيب ترين روز زندكي منداستانهای واقعی و به روزداستان.واقعیعجیب ترین ذاستانعجیب ترین داستان عجیب یک روزترین داستانهای واقعیداستان واقعی وعجیبماجرای واقعی من وداستانهاي واقعي منیک روز عجیب ولی واقعیداستان عجیب و واقعیعجیبترین داستانهاداستانهای واقعی وعجیبببدنم لمس کردداستان هاي واقعي از زندگي حيوانات داستان اتفاقات عجیببدنم را لمس كردقصه هاي روزهاي زندگيداستان عجیب و واقعىداستان واقعی بروزدتاستانهی واقعی و عجیبداستان واقعی و عجیبمن وداستانمداستان های عجیب واقعیداستانهاي واقعي و عجيبداستانهای منداستان یک اتفاق عجیب برای من

تالار گفتگوی پرشین پت (Mypet.ir) مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اطلاعات تماس با پرشین پت
جهت ارتباط با مديران پرشین پت مي توانيد از اطلاعات زير استفاده نماييد .
Email : persianpet@gmail.com
SMS : 10000128394214




Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 442 443 444 445 446 447 448 449 450 451 452 453 454 455 456 457 458 459 460 461 462 463 464 465 466 467 468 469 470 471 472 473 474 475 476 477 478 479 480 481 482 483 484 485 486 487 488 489 490 491 492 493 494 495 496 497 498 499 500 501 502 503 504 505 506 507 508 509 510 511 512 513 514 515 516 517 518 519 520 521 522 523 524 525 526 527 528 529 530 531 532 533 534 535 536 537 538 539 540 541 542 543 544 545 546 547