پت شاپ پرشین پت
Follow Us
facebook twitter blog google

خبر های روز حیوانات خانگی

  • کیف طرح فیل ◄ کیف طرح فیل
      کیف های دستی ناز ساخته شده از چرم که شبیه فیلهای مینیاتوری طراحی شده اند. کیسه هایی به شکل فیل با رنگ های مختلف که توسط LittleWingArtBoho ساخته شده است.
  • تخم مرغ نگه داری به شگل حیوانات ◄ تخم مرغ نگه داری به شگل حیوانات
      طبیعت از دارندگان تخم مرغ الهام گرفته شده است که به گونه ای شبیه پرندگان ، گربه ها و حیوانات وحشی طراحی شده اند. فنجان های تخم مرغ سرامیکی ساخته دست هانا ترنر تخم مرغ های آب پز را نگه داشته و چیز خاصی را به میز صبحانه خود اضافه می کنند.
  • تخم مرغ جدا کن با طرح ماهی ◄ تخم مرغ جدا کن با طرح ماهی
      ابزار آشپزخانه نوآورانه ای که شبیه ماهی قرمز طراحی شده به شما کمک می کند تا زرده تخم مرغ را از سفیده جدا کنید. بدن ماهی را فشار دهید و زرده تخم مرغ به دهان مکیده می شود.
  • این یک جا تخم مرغی حذاب مدل پنگوئن ◄ این یک جا تخم مرغی حذاب مدل پنگوئن
      نگهدارنده تخم مرغ خلاق طراحی شده به نظر می رسد مانند یک پنگوئن امپراطور باشه
  • طرحی برای حمل تحم مرع ◄ طرحی برای حمل تحم مرع
      همیشه میگند با یک دست نمیشه خیلی چند تا هندوانه برداشت ولی این بار دامنی با طرح حمل تخم مرع براتون قرار دادیم نگاه کنید پیش بند ابتکاری دارای جیب های بزرگ تخم مرغ است که برای نگهداری تخم مرغ طراحی شده است.
  • طرحی برای دارندگان گربه ها ◄ طرحی برای دارندگان گربه ها
      دیدین گربه ها هر زمان کار داری میشینند جلو میز و نمیزارن کار کنی و همین مشکل ایجاد میکنه که نتونی کار کنی کلا گربه ها فضول هستند الا این میز خوراک شماست که گربه دارید
  • لباس طرح کروکودیل ◄ لباس طرح کروکودیل
      این یک طرج بسیار زیبا همه دوستداران خزندگان
  • لباس هایی با طرج حیوانات ◄ لباس هایی با طرج حیوانات
      هنر مند باشی عاشق حیوانات هم باشی دیگه همین میشه رو رخت پهن کردن هم عکس حیونات میبینی
  • فرش تام جری ◄ فرش تام جری
      تام جری یادتونه این تام بیچاره همیشه صاف میشد اینجا هم فرش تامی هست تا ایده های کودکی ما به واقعیت تبدیل شه
  • طرح های سه بعدی از حیوانات ◄ طرح های سه بعدی از حیوانات
      طراحی وقتی ازش حرف میزنیم یعنی این باقیش سوسول بازیه
  • طرحی برای کربه دوست ها ◄ طرحی برای کربه دوست ها
      طرحی بسیار زیبا از ظرف گربه ها که برای دوستداران گربه میتونه هیجان انگیز باشه
  • نان هایی با طرح حیوانات ◄ نان هایی با طرح حیوانات
      این ایده خوبی هست که بچه هایی که غذا نمیخورند رو سر اشتها بیارید ولی واقعا این همه هنر برای خوردن بچه ها !! خدایش سخته
  • کوسن هایی با گربه ها ◄ کوسن هایی با گربه ها
      این طرح های برای گربه دوستان هست که بتوانند دز گنار عشق به گربه ها همه چیز زندگی شون هم گربه ای باشه
  • شیری برای گربه ها ◄ شیری برای گربه ها
      اخیرا در روسیه شیر های مدت دار را با طرحی بسیار جذاب برای گربه دوستان تهیه کردن که عکس ها را در زیر قرار میدم
  • طرحی فوق العاده برای گربه ها ◄ طرحی فوق العاده برای گربه ها
      این جای خواب بسیار جذاب برای شما در واقع میتواند برای گربه شما هم جذاب باشه چرا چون خودش تونل بازی گربه ها هم هست
  • کیف حمل ای بار به شکل وال ◄ کیف حمل ای بار به شکل وال
      چند تا پست قبل کیف های به شکل فیل گذاشتم حالا اینجا طرح نهنگ هم پیدا کردم
  • گیلاس های به شگل پرندگان ◄ گیلاس های به شگل پرندگان
      این شربت خوری ها میتواند طرجی بسیار جذاب برای پرنده دوستان باشه
  • فشن از نوع فیلی ◄ فشن از نوع فیلی
      این کیف ها با طرح فیل درست شده که بسیار جذاب ار کار درامده است
12345678910بعدیآخرین
(1 - 18) / 29043    |     صفحه 1 از 1614
RSS

GetPagedList: 0,440,,False,False,False,CreationDate,0,18

معرفي نژاد گربه


اخبار ومقالات - گالری

 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
 
 
 اطلاعات بیشتر  
12بعدیآخرین
(1 - 10) / 17    |     صفحه 1 از 2

نمایش متن مقالات

فروشگاه  پت شاپ

عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی

 

 

عجیب ترین روز زندگی من - داستان واقعی

داستانی را كه می‌خواهم به روی كاغذ بیاورم بسیار حیرت‌انگیز است، انتظار ندارم کسی آن را باور کند چون خود من نیز هنوز نتوانسته ام آن را باور کنم، اما چیزی را که از آن مطمئن هستم این است که واقعا این اتفاق افتاد و من شک ندارم که خواب نمیدیدم و دیوانه هم نیستم.
وقتی آن روز صبح ساعت موبایلم مثل همیشه به صدا در آمد سعی کردم آن را پیدا کنم و زنگ را قطع کنم تا کسی را بیدار نکند، اما زمانی که دستم را دراز کردم تا روی تخت خوابم دنبال موبایلم بگردم ناگهان درد عجیبی از ناحیه کمرم باعث شد جستجو را متوقف کنم و برای چند ثانیه نفسم بند بیاید، البته تقصیر خودم بود چند روزی بود که حس می کردم دست و پایم کرخت شده بودند و گاهی هم موقع نفس کشیدن کمرم سوزش عجیبی داشت و احتمالا همین بی توجهی ها باعث شده بود که بیماری شدت پیدا کنم.


صدای زنگ موبایل که هنوز قطع نشده بود باعث شد مادرم نگران شود و حالا پشت در اتاق من بود و داشت در می زد. "مهدی جان ! پسرم خواب نمونی" من هم پاسخ دادم " نه مادر جان من بیدارم" اما باور کردنی نبود وحشت تمام وجود مرا پر کرده بود. خدای من یعنی واقعا این صدای من بود؟ صدایی تقریبا شبیه صدای ناله نوزاد،این صدا مادرم را بیشتر نگران کرد: "مهدی طوری شده؟ کمک نمی خواهی؟ میتونم بیام داخل اتاق لطفا؟؟" من اما این بار سعی کردم خیلی کوتاه فقط بگویم "نه!" 


حس می کردم صحبت کردن خیلی برایم سخت شده، احساس عجیبی داشتم دلشوره یک لحظه هم مرا رها نمی کرد و صدای زنگ بیدار باش موبایل که هر لحظه هم بلندتر می شد فضا را دلهوره آورتر می کرد.


تمام عزمم را به کار گرفتم تا گوشی را پیدا کنم سعی کردم از تخت بلند شوم که ناگهان احساس کردم من خودم نیستم. وای خدای من! من خودم نبودم.باور کردنی نبود. باور کنید اکنون که دارم در مورد آن لحظه می نویسم حس می کنم از بالا به پایین ناگهان مثل یک موج سرد می شوم و نفسهایم تند می شود.پاهایم به اراده خودم نبود و می لرزید، دیگر از فکر موبایل خارج شدم فقط به طرف در اتاق رفتم تا در را قفل کنم ، اگر مادرم مرا در آن وضعیت میدید حتما میمرد، البته خودم هم هنوز مطمئن نبودم که زنده هستم یا یک روح هستم.
سرگیجه و حالت تهوع ناشی از شدت وحشت باعث شد خودم را کف اتاق رها کنم و دراز بکشم حس می کردم نمی توانم روی پاهایم راه بروم و زمانی که می ایستم سرگیجه شدید باعث می شود چشمانم تار شود.


صدای پرتاب شدن من بر روی زمین مادرم را دوباره به پشت در اتاق کشاند.این بار دیگر آرامش بار قبل را نداشت فریاد می زد:"مهدی زمین خوردی باز؟" سعی کرد در را باز کند که وقتی دید در قفل است بلندتر فریاد می زد:" تو رو خدا بگو چی شده؟ کی توی اتاقه؟ مهدی حرف بزن؟حالت چطوره؟"
من سعی می کردم حرف بزنم اما نمی توانستم. طوری که حس می کردم کسی گلویم را می فشارد. آرام آرام از ناراحتی مادرم گریه ام گرفت و حالا دیگر تمام اعضای خانواده پشت در اتاق من جمع شده بودند و با صدای بلند با هم حرف می زدند و شاید هم با من حرف می زدند نمی دانم دیگر برای من تفاوتی نمی کرد چون مفهوم کلمات را درک نمی کردم واقعا چه اتفاقی داشت دور و برم می افتاد؟


با تمام وجودم در آن لحظه مفهوم کلمه "ترس" را درک می کردم. صداهای پشت در هر چقدر که بلندتر و بیشتر می شد برای من وحشت آورتر بود. به صدای همهمه صدای محکم کوبیدن به در نیز اضافه شد، انگار کسی سعی می کرد در اتاق را بشکند و با هر ضربه من سعی می کردم خودم را بیشتر به قالیچه کف اتاقم بچسبانم که ناگهان در اتاق با صدای مهیبی باز شد و خانواده من با هم به درون اتاق وارد شدند.مادرم جلوی دهانش را با دستانش گرفته بود و گریه می کرد.پدر سراسیمه وارد اتاق شد و نگاهی به من انداخت و شروع کرد به گشتن اتاق مادرم مرا می دید اما باز بی اعتنا گریه می کرد.دیگر باور کردنی نبود حس تعجب به وحشت اضافه شد. مرا نمی دیدند یا من برای کسی مهم نبودم؟ دیگر مغز من هیچ اتفاقی را نمی توانست آنالیز کند، همه چیز عجیب بود. فریاد زدم:"بابا ! من اینجام دارید دنبال چی میگردید؟" صدای جیغ آلود من باعث شد همه توجه ها به من جلب شود. خدا را شکر پس مرا می بینند و نامرئی نشده ام. 


برای اولین بار در آن روز احساس خوشحالی کردم اما زیاد دوام نیاورد چون پدر با شنیدن صدای من به طرف من آمد و ناگهان محکم پایش را به زمین کوبید. این حرکت پدر به شدت برای من وحشت آور بود آنقدر از این حرکت ترسیده بودم که دیگر به علت این کار پدر فکر نمی کردم فقط و فقط سعی می کردم فرار کنم. در عین ناباوری پس از فرار من کسی از اعضای خانواده سعی در برگرداندن من نداشت و همچنان با بی تفاوتی به جستجوی خود در اتاق من ادامه دادند.


از در نیمه باز خانه خارج شدم و گیج و مبهوت به قدم زدن در خیابان پرداختم و به اتفاقات عجیب آن روز عجیب فکر می کردم آنقدر همه چیز زود و سریع اتفاق افتاده بود که هنوز فرصت نکرده بودم منطق خودم را فعال کنم، ولی ظاهرا اتفاقات عجیب در آن روز قصد تمام شدن نداشت. 

در حال قدم زدن و تلو تلو خوردن بودم که خانمی شیک پوش به طرف من آمد و بی مقدمه گفت:"سلام عزیزم!" 

عقب عقب رفتم و خوردم به دیوار گفتم:"شما منو میشناسین؟

گفت:"جونم! چه چشمای خوشگلی داری؟

گفتم:"کی من؟ با من هستید؟

گفت:"نترس عزیزم کاریت ندارم"

آروم آروم به من نزدیک شد و سعی کرد مرا لمس کند. خودم را عقب کشیدم و گفتم:"خانم محترم مراقب رفتارتون باشین لطفا!" 

اما بی تفاوت به حرفای من بدنم را لمس کرد و گفت:"دوست داری ببرمت خونه خودم؟ پیشی کوچولو! قربونت بشم من! آره بریم؟ نازی!" 

داد زدم:"خانم محترم اشتباه گرفتین من آدمی که شما فکر می کنید نیستم من دکتر مق....." حرفمو قطع کرد و گفت:"از چی ترسیدی گربه ناز؟

وای خدای من گربه؟ گربه؟ گربه؟

وای خدایا ! من گربه شده بودم!


نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم و گریه کنان فرار کردم همینطور که به دویدنم ادامه میدادم تعدادی گربه را مشغول جستجو یک سطل آشغال دیدم.اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که به سراغ آنها بروم ظاهرا در این لحظه آنها از همه به من نزدیک تر بودند.


به اولین گربه که رسیدم داد زدم :"من امروز گربه شدم

یه نگاهی به من انداختن و به خوردن پوست خیار موجود در سطل آشغال ادامه داد. 

دوباره با صدای بلندتری فریاد زدم:"هی! با توام میگم من امروز گربه شدم"

دوباره یه نگاهی به من انداخت و یه تیکه کوچک پوست هندوانه به طرف من پرتاب کرد و گفت:"بیا بخور حرف نزن!" 

عصبانی شدم و فریاد کشیدم:"این چیه؟ میگم من قبلا گربه نبودم امروز گربه شدم

بدون آنکه تعجب کند نگاهی به من کرد . گفت:"مهم نیست چه وقت گربه شدی! ما هم قبلا گربه نبودیم. مهم اینکه باید بز می شدی نه گربه! حالا حرف نزن و پوست هندوانه رو بخور وگرنه مجبوری ظرف یکبار مصرف بخوری"



دست نوشته های دکتر مهدی مقدم-تیموتیان6/5/90


PersianPet Forum - www.mypet.ir 
http://persianpet.org/forum/thread84053.html#ixzz23hpXHmDb 
Under Creative Commons License: 
Attribution 
Follow us: 
@persianpet on Twitter | mypersianpet on Facebook

نظرات کاربران
  • 1
    حس عجیبی دستم داد و ممکنه این
    اتفاق مال منم بیافته
  • 0
    :((
  • 0
    چه عجیییییییب...راست میگید اینو یا برای حقوق حیوانات نوشتین فقط؟!:-|بعدش چی شد؟!
ثبت نظر
نام شما
ایمیل شما
نظر شما
ارسال به دوستان
نام شما
ایمیل شما
ایمیل گیرنده
توضیحات
کد امنیتی
کد CAPTCHA
کدی که در زیر نمایش داده شده است را وارد نمایید
:                شبکه های اجتماعی پرشین پت را دنبال کنید 

face.jpg (205×206)   tw.jpg (204×224)pin.jpg (204×224)